دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
عشقت چکاند از دل من قطره های خون
خون دلم ز آتش توست آمده به جوش
آتش چو تیز گشت ز سر می رود برون
آتش ز آب کشته شود وین عجب کز اشک
هر لحظه زنده تر شودم آتش درون
چشم من از خیال لبت اشکریز هست
پر می صراحیی که فتاده ست سرنگون
هم آدمی فریفته توست هو پری
زین لعل پر فسانه وزین چشم پر فسون
گر عاجزم به دست رقیب تو دور نیست
شیر فلک سگان درت را بود زبون
جامی نظر به عارض و خط تو دوخته ست
کز آب و سبزه نور بصر می شود فزون



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و سوز عشقی عمیق سخن میگوید که دلش را به آتش میکشد و اشکهایش را مانند لالهای میسازد. او بیان میکند که عشقش باعث شده خون دلش به جوش آید و آتش وجودش همچنان زنده باقی بماند. چشمانش در خیال معشوق غرق است و از زیبایی او متأثر است. شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر ناتوان باشد، هنوز هم در برابر رقیب احساس ضعف ندارد، زیرا عشقش بسیار قدرتمند است. در نهایت، او به زیباییهای معشوق مینگرد و سعی میکند زیبایی او را بیشتر درک کند.
هوش مصنوعی: میدانی که این اشکهای شبیه گل لاله که از چهرهام میچکد، نتیجه عشق توست و از دل من قطرههای خون میریزد.
هوش مصنوعی: اشک و غم من به خاطر سوزش و درد عشق توست که به شدت در حال جوشیدن است و وقتی این آتش شدت میگیرد، بیقرار و بیتاب، از وجودم بیرون میریزد.
هوش مصنوعی: آتش به وسیله آب خاموش میشود، اما عجیب اینجاست که من با هر اشک، درونم همچنان زندهتر میشود.
هوش مصنوعی: چشم من پر از تصور لب توست مثل جامی که سرنگون شده و شرابش ریخته است.
هوش مصنوعی: انسان به وسوسه و فریب تو دچار شده است، تویی که باعث جذابیت و شگفتی او شدهای و با نگاه جادوییات او را مجذوب کردهای.
هوش مصنوعی: اگر در برابر رقیب تو ناتوان باشم، دور نیست روزی که شیر آسمان، یعنی قویترین موجودات، نیز مانند سگان درب دارت به ذلت بیفتند.
هوش مصنوعی: جامی به چهره و خط تو خیره شده است، چرا که زیبایی آن به حدی است که حتی از آب و سبزه هم چشمنوازتر میباشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مر تو را گرفته بت خوشزبان زبون،
تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون
اندر حریم می نکند جان تو قرار
تا ناوری دل از حرم دلبران برون
برگیر دل ز بلخ و بنِه تن ز بهر دین
[...]
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن
کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد
نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون
آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک
[...]
اندیشه را به چون و چرا در بریز خون
کم کن براه ایزد بی چون «چرا و چون »
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت
آری ز دیده هرچه شد، از دل شود برون
با مشکبار سلسلهٔ زلف پُر خمت
[...]
ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون
بنشسته است نقش تو چون در خیال من
از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون
گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.