ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه
دریوزه جمال کنان از تو روز و شب
گردند گرد خانه تو آفتاب و ماه
تیغت کشیده صد الف و زخم تیر تو
هرجا چو دو رهی به درون کرده است راه
لوحیست گوییا تن من کز غمت بر او
سر تا به پانوشته شده ست آه آه آه
خواهم ز ضعف تن شوم از دیده ها نهان
از بس که کاهشم دهد این عشق کوه کاه
تا در ره سپاه تو پنهان بایستم
ایمن ز چاوشان به جمالت کنم نگاه
تا شد به دور لعل تو معمور میکده
جامی نه میل مدرسه دارد نه خانقاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق عمیق و پرشور خود اشاره میکند و دربارهٔ زیبایی معشوق میگفت. او از معشوق خواسته که با ناز و ظرافت، دلها را به آشوب بیاورد و جاذبهٔ خود را نمایان کند. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و احساس ضعف و درد را توصیف میکند، به طوری که میخواهد از چشمها پنهان شود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که دیگر تمایل به تحصیل علم یا زندگی در خانقاه ندارد و تنها آرزوی دیدن جمال معشوقش را دارد.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبای ترک، با ناز و لحن خاص خود، دل شاه را به هم بریز و موجب آشفتگی سپاه را فراهم کن.
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شده که روز و شب، آفتاب و ماه دور خانهات بچرخند و به تو نظر بیندازند.
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند هزاران زخم در همهمههای تیر، راهی را در دل خود گشوده است.
هوش مصنوعی: بدن من مانند لوحی است که از غم تو بر آن چیزهایی نوشته شده است. آه، چه آهی!
هوش مصنوعی: میخواهم از ضعف جسمانیام پنهان شوم و از دید مردم دور بمانم، زیرا این عشق، مثل کوهی از رنج و ناراحتی، مرا تحلیل میبرد.
هوش مصنوعی: من در مسیر تو انتظار میکشم تا از حامیان و اعلامکنندگان خبر دور بمانم و بتوانم با آرامش به زیباییات نگاه کنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دور لعل تو میکده پر رونق است، نه علاقهای به جامعه علمی دارد و نه تمایلی به خانقاه.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامهها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
ای نیکخوی مردم ای نیک خوی شاه
تو نیکخواه شاه و ترا بخت نیکخواه
اندر میان رزم نمانی مگر بشیر
اندر میان بزم نمانی مگر بماه
هم آلت نبیدی و هم آلت سلاح
[...]
ای روی تو به خوبی افزون ز مهر و ماه
بهرام روز باده بهرام رنگ خواه
اندوه این جهان مخور ای ماه شاد باش
کامروز شادمانست از تخت و تاج شاه
افروخته ست طبعش و افراخته محل
[...]
ای یک غلام تو به گه حرب صد سپاه
اندر جوار جاه تو اسلام را پناه
مقبلترین عالمی و طالع تو را
هشت آسمان معسکر و هفت اختران سپاه
موج سخاوت تو رسیده به شرق و غرب
[...]
چون در هوای دل تن من گشت پادشاه
آمد به پیش سینه من از سفه سپاه
لشکرگه سفاهت من عرضه داد دیو
من ایستاده همبر عارض بعرضه گاه
دیو سیه گلیم بران بود تا کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.