ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
ندارم رنگ جز خون جگر هیچ
به گرد آن میان گشتم کمروار
بسی، وز وی ندیدم جز کمر هیچ
دهانت نیست جز هیچ و میان نیز
وز ایشان کار عاشق هیچ بر هیچ
چو خوشخاطر نشینی با رقیبان
نباشد عاشقان را زین بتر هیچ
چو آرم تحفهٔ جان پیش چشمت
نماید مختصر، وان مختصر هیچ
نبینی آب چشم و روی زردم
نباشد پیش شاهان سیم و زر هیچ
لب لعل و دهانْ هیچ است و جامی
همین لعل لبت خواهد، دگر هیچ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و ناکامی خود میگوید و احساس میکند که در چشمان محبوبش هیچچیز جز نابودی و عدم وجود ندارد. او به تماشای محبوب میپردازد اما در مییابد که عشق واقعی در برابر زیباییهای ظاهری و مادی هیچ ارزشی ندارد. شاعر اشاره میکند که در عشق، احساسات عمیقتر از زیباییهای ظاهری باید مورد توجه قرار گیرد و در نهایت، لب لعل محبوبش مانند یک آرزو باقی میماند که به هیچ نمیرسد. در اینجا، غم و اندوه عاشق به وضوح نمایان است و او به نحوی به پوچی وجود محبوب اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: من از زیبایی تو هیچ چیز جز خون دل را ندارم و هیچ رنگ و روی دیگری به جز این نمیبینم.
هوش مصنوعی: در آن مکان گرد او چرخیدم با نگرانی و شرم زیاد، و از او جز کمرش چیزی ندیدم.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی بیانگر این است که حرفهای میانه یا گفتگوهای معمولی در واقع بیمعنا هستند و هیچ تأثیری بر عشق و احساسات ندارند. به نوعی به عدم اهمیت و بیمحتوایی صحبتها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که با رقیبان به خوبی و خوشدلی بنشینی، برای عاشقان هیچ چیز بدتر از این نیست.
هوش مصنوعی: وقتی هدیهی جانم را به تو تقدیم میکنم، ممکن است به نظر کوچک بیاید، اما آن کوچکبودن هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: نگاهی به حال و روز من نکن، حتی اگر از غم و اندوه میبارم و رنگم پریده است، چرا که در نزد پادشاهان طلا و نقره هیچ ارزشی ندارم.
هوش مصنوعی: لبهای قرمز و دهان هیچ اهمیتی ندارند و تنها چیزی که من میخواهم، همان لعل لب توست، و بیشتر از این هیچ چیز برایم مهم نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از آن دولت که باد اعداش بر هیچ
به همّت یارییی خواهم دگر هیچ
نداری از خدا آخر خبر هیچ
که کار دیو میخواهی دگر هیچ
زهی با لعل میگونت شکر هیچ
خهی با روی پر نورت قمر هیچ
عزیزش کن بدندان گر بیفتد
ملاقاتی لبت را با شکر هیچ
دلم را در نظر آمد دهانت
[...]
زیان و سود عالم سر بسر هیچ
همین عشقست در عالم، دگر هیچ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.