سر زلفت گره بر کار من زد
لب لعلت دم از آزار من زد
دلم جز راه هشیاری نمی رفت
خطت راه دل هشیار من زد
به خود پندار صبرم بود کآتش
غمت در خرمن پندار من زد
به خون دل غمت را کلک مژگان
رقم بر صفحه رخسار من زد
به عقلم کی رسد دعوی که عشقت
قفای عقل دعویدار من زد
به سینه عشق سنگ محنتم کوفت
در گنجینه اسرار من زد
قبول دوست بس جامی چه باک است
رقیب ار طعنه بر گفتار من زد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تاثیر عاطفی عشق بر زندگیاش سخن میگوید. او به زلف و لب معشوق اشاره میکند که باعث درد و آزار او شدهاند. دل شاعر از دلمشغولیهای هشیارانه فرار کرده و به غم عشق پناه میبرد. او میگوید که غم معشوق چنان بر زندگیاش سایه افکنده که عقلش را نیز به چالش کشیده است. شاعر با وجود محنتهای عشق و طعنههای رقیب، پذیرش دوست را مهمتر از همه میداند و به این نتیجه میرسد که باک زیادی ندارد.
هوش مصنوعی: موهایت گرهای بر زندگیام ایجاد کرد و لب زیبایت به من آسیب رساند.
هوش مصنوعی: دل من به جز مسیر آگاهی هدایت نمیشد، اما خط تو راهی به دل آگاه من نشان داد.
هوش مصنوعی: صبر من فکر میکرد که میتواند بر آتش غم تو کنترل داشته باشد، اما این غم به قلب و وجود من آسیب زد و مانند آتش در انبارم سوخت.
هوش مصنوعی: با دل پر از درد، اشکهای من بر چهرهام نشان غم تو را رسم کرده است.
هوش مصنوعی: عقل من نمیتواند ادعا کند که عشق تو به من پشت کرده است.
هوش مصنوعی: عشق به شدت بر قلب من تاثیر گذاشت و رازهای درونم را تحت فشار قرار داد.
هوش مصنوعی: اگر دوست مرا بپذیرد، چه اهمیتی دارد اگر رقیب به حرفهای من طعنه بزند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.