به باغم بی رخت تسکین محال است
تماشای گل و نسرین محال است
چو گل پنهان شود در پرده ناز
قرار از بلبل مسکین محال است
به ترک دوست فرماید خرد لیک
ز عشق این حکم را تمکین محال است
ز دیدار تو زاهد را چه بهره
خدابینی ازان خود بین محال است
ز بس مهرت به دلها جای کرده ست
ز تو در دل کسی را کین محال است
رخت را هر که دید آیینه سان گفت
که معشوقی بدین آیین محال است
به عالم چون تو معشوقی و جامی
نبازد عشق با او این محال است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان دشواری و محال بودن زندگی بدون حضور معشوق میپردازد. او میگوید که حتی تماشای زیباییهای طبیعت نیز در غیاب عشق بیمعناست و بلبل بیمحبت از دیدار گلها آرامش ندارد. عشق به معشوق به شدت در دلها جا گرفته و هر کسی با دیدن چهرهاش به او احترام میگذارد. شاعر تاکید میکند که هیچ کسی نمیتواند مانند او معشوق باشد و در وجودش عشق نبازد.
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، آرامش در باغ غیرممکن است و تماشای گلها و نسرینها نیز غیر ممکن به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: زمانی که گل در لایههای ظریف و زیبای خود پنهان میشود، برای بلبل بیچاره غیرممکن است که آرامش یابد.
هوش مصنوعی: خرد به ترک دوست توصیه میکند، اما از آنجایی که عشق در دل وجود دارد، نمیتوان به این توصیه عمل کرد.
هوش مصنوعی: از دیدار تو، زاهد هیچ فایدهای نمیبرد، زیرا دیدن خداوند برای کسی که فقط به خود مینگرد، غیرممکن است.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت فراوانی که در دلها نشسته است، بر دل هیچ کس نمیتوان کینهای نسبت به تو داشت.
هوش مصنوعی: هر کس که به زیبایی و دلبری تو نگاهی انداخت، گفت که چنین محبوبی ممکن نیست.
هوش مصنوعی: عشق زمانی واقعی و معنادار است که معشوقی مانند تو وجود داشته باشد؛ در غیر این صورت، عشق بیمعنا میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.