می رسد از دولت عشقم مدد
بنده عشقم ز ازل تا ابد
بود احد عشق ز آغاز کار
لیک برآمد به لباس عدد
دیده دل گر شودت تیزبین
هیچ نبینی ز عدد جز احد
معتقد خویش بود شیخ شهر
خاک براین معتقد و معتقد
نقد قبولیش به کف نامده
بر رخ عشاق نهد دست رد
در حقشان نیست حدیثش صحیح
چون نه به انصاف رساند سند
جامی ازو نکته وحدت مپرس
منکر بحر است اسیر زبد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره عشق الهی و وحدت وجود است که از دیرباز در دل آدمی نشسته و همیشه موجود بوده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که آنچه در جهان به نظر میرسد، عدد و کثرت است، اما در حقیقت همه چیز به یک حقیقت واحد و یگانگی برمیگردد. او به شیخی اشاره میکند که به ظواهر ایمان دارد و از عمق حقیقت غافل است، در حالی که فهم درست از عشق و وحدت میتواند فقط از طریق آگاهی و تیزبینی حاصل شود. شاعر از خواننده میخواهد که به دنبال درک عمیقتری از عشق و وحدت باشد و از تنگنظریها و قضاوتهای سطحی پرهیز کند.
هوش مصنوعی: عشق من همواره به من یاری میرساند، از ابتدای زمان تا ابدیت.
هوش مصنوعی: عشق از آغاز وجود داشته است، اما در نهایت در قالب عدد و شمارش ظاهر شده است.
هوش مصنوعی: اگر چشم دل تو تیزبین شود، هیچچیز جز یگانه را نخواهی دید.
هوش مصنوعی: شیخ شهر به باور خودش بر این نظر است که خاک و زمین هم بر این باور و عقیدهاند.
هوش مصنوعی: نقدی که به دلیل زیبایی و جذابیت عشق قابل قبول است، به راحتی بر چهره عاشقان نمینشیند و دستی بر آن میزند که نشان دهد این زیبایی را نمیپذیرم.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که دربارهی آنها نمیتوان به درستی صحبت کرد، زیرا اعتبار و سند آنچه گفته میشود، به انصاف نمیرسد.
هوش مصنوعی: سؤال نکن از او درباره نکته واحدی، زیرا کسی که در دریا غرق شده است، نمیتواند حقیقتی را درک کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرخ چنینست و بدین ره رود
لیک ز هر نیک و ز هر بد نوند
زندهٔ نام جبروتش احد
پایه تخت ملکوتش ابد
دل ز غم عشق تو کی جان برد؟
تا که جفای تو برین سان بود
دست کش از دامن تو کوتهست
هر نفسی سوی گریبان برد
لذّت جان کی بود آنرا که او
[...]
طبع تو را تا هوس نحو کرد
صورت صبر از دل ما محو کرد
ای دل عشاق به دام تو صید
ما به تو مشغول و تو با عمرو و زید
ما به تو هستیم و تو هستی به خود
غیر تو را هست نگوید خرد
غیر یکی در دو جهان هست نیست
گرچه نماید به ظهور آن دو صد
ذات یکی و صفتش بی شمار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.