چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
خرد به دعوی عشق توام چه عیب کند
اگر نه پرده گشاید به خنده لعل لبت
که را مجال که ادراک سر غیب کند
به جیب چاک ازان پاکدل سزد چو کلیم
که نور غیب طلوعش ز چاک جیب کند
سواد فقر بلال است زلف بر رخ تو
که پرده داری نور دل صهیب کند
تویی صحیفه لاریب در شمایل تو
بجز معاند دور از یقین که ریب کند
دهد ثمر شجر موسوی تجلی دوست
چو وصل آن شجر از شعبه شعیب کند
شب شباب تلف شد به خواب خوش جامی
کسی تلافی آن چون به صبح شیب کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به ستایش زیبایی و جمال محبوب پرداخته و عشق به او را مورد بحث قرار میدهد. شاعر از جذابیتهای ظاهری و باطنی محبوب، نظیر لبخند و زلف او، میگوید و به تأثیر عمیق زیبایی در جان عاشق اشاره میکند. او همچنین با استفاده از تمثیلهای مذهبی و تاریخی، زیبایی محبوب را به نور حقیقت و روشنی میپیوندد. در نهایت، شاعر حسرت بر شبی که در عشق سپری کرده را میکشاند و از نبودن روزهای جوانی و تلافی آن سخن میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی تو به زیباییهای پنهان اشاره میکند، عقل من در ادعای عشق به تو چه ایرادی میتواند بگیرد؟
هوش مصنوعی: اگر لبهای سرخ تو به خندیدن باز نشود، چه کسی فرصت دارد تا رازهای نهان را درک کند؟
هوش مصنوعی: چون کلیم (موسی) که نور الهی از چاک جیبش درخشید، برای آن انسان پاکدل هم سزاوار است که از چاک جیبش نور حقیقت و معنویت بیرون بیفتد.
هوش مصنوعی: فقر بلال، سیاهی و تنگدستی است که زلفهای تو بر چهرهات مانند پردهای است. این زلفها میتوانند نور و روشنی دل صهیب را مسدود کنند.
هوش مصنوعی: تو کتابی هستی که هیچ شکی در زیباییهایت نیست و فقط کسی که مخالف است، میتواند در آن شک کند.
هوش مصنوعی: درخت موسوی میوهای میآورد که تجلی دوست را نشان میدهد، همانطور که پیوستن به این درخت از شعبه شعیب، میباشد.
هوش مصنوعی: شام جوانی و عمر ما در خواب آرامی گذشت و حالا هیچکس نمیتواند آن را جبران کند، مثل اینکه اگر صبحی فرا برسد و به زندگی ادامه دهد، یا نکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا به رندی و عشق، آن فضول عیب کُنَد
که اعتراض بر اسرارِ علمِ غیب کُنَد
کمالِ سِرِّ محبت ببین، نه نقصِ گناه
که هر که بیهنر اُفتَد، نظر به عیب کُنَد
ز عطرِ حورِ بهشت آن نَفَس برآید بوی
[...]
مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کند
رود به میکده تا سیر سر غیب کند
جوان کند می گلرنگ پیر را چه عجب
از آنکه توبه ز می در زمان شیب کند
به محفلی که تو ساقی شوی نمی دانم
[...]
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرارِ علمِ غیب کند
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمتِ شعیب کند
کلید گنج سعادت قبول اهلِ دل است
[...]
مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
کجاست آنکه در این نکته شک و ریب کند
چنان ز، خم بسبو کرده باده پیرمغان
که خاکروبی میخانه را صهیب کند
گذار باد بهار، ار، ز زلف جانان است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.