بر آستان تو عزیست خاکساران را
که نیست تخت نشینان و تاجداران را
به بیقراری زلفت گرفته ایم قرار
قرارگاه جز این نیست بیقراران را
ز باغ لطف تو بینیم تازه گلبرگی
جمال غنچه دهانان و گلعذاران را
گناه آینه فضل و رحمت است ای شیخ
مبین به چشم حقارت گناهکاران را
میار بی خردان را به روی عیب نهان
که تاب حکم محک نیست کم عیاران را
سپه به مصطبه بردندی ار خبر بودی
ز ذوق سلطنت فقر شهریاران را
ز فیض خاطر جامی نجست بهره حسود
گیاه خشک ندانست قدر باران را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف مقام و جایگاه والای محبوب خود میپردازد و بر این باور است که در آستان او خاکساران و عارفان با احترام هستند، در حالی که کسانی چون تاجداران و ثروتمندان به حقیقت نزدیک نیستند. او از بیقراری خود در عشق محبوب سخن میگوید و از لطف او طراوتی تازه میبیند. شاعر به انتقاد از نادانها میپردازد که به عیوب نهان مینگرند و بر این نکته تأکید میکند که فضیلت واقعی در شناخت و قدر دانستن نعمتهاست. در پایان، پیام شاعر این است که بهرهمندی از لطف محبوب برای آنهایی ممکن است که ارزش آن را بدانند و حسد درک این نعمتها را از انسان دور میکند.
هوش مصنوعی: در درگاه تو، خاکیان و بینوایان به حرمت وجود تو جا دارند، چرا که کسانی که در مقام و قدرتند، در حقیقت ارزشی ندارند و بیاهمیتاند.
هوش مصنوعی: ما در آرامش و سکونت زلفهای بیقرار تو، بیقراری را احساس کردهایم و این تنها حالتی است که برای بیقراران وجود دارد.
هوش مصنوعی: از باغ محبت تو، تازهترین گلبرگها و زیباییهای غنچهها و گلها را میبینیم.
هوش مصنوعی: ای شیخ، آینه نشاندهندهی فضل و رحمت است و این گناهان، نشاندهندهی نگاه حقارتآمیز به گناهکاران است.
هوش مصنوعی: به افرادی که بیخود و نادان هستند، عیبهای پنهان را نشان نده؛ زیرا این افراد ظرفیت درک حقایق بزرگ را ندارند و نمیتوانند با واقعیتها روبهرو شوند.
هوش مصنوعی: اگر خبر از لذتهای سلطنت فقر شهریاران داشتند، سپاه را به مصطبه (محل برگزاری مراسم) میبردند.
هوش مصنوعی: از نعمت دل، جامی نمیتواند به دست آورد که حسود، به زندگی خشک و بیحاصلی خود ارزش باران را نمیداند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرفت خط تو دلهای بی قراران را
غبار، جامه فتح است خاکساران را
ز خوان عالم بالاست رزق خاموشان
سحاب آب دهد تیغ کوهساران را
لب تو پرده راز مرا تنک کرده است
[...]
بیا به چشم تماشا کن اشکباران را
که طعنه ها زند از قطره اشک باران را
تو اهل مغفرتی ورنه کیست تانگرد
به چشم فضل و ترحم گناه کاران را
ز خون دیده ی من حال بود روشن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.