اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا
نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا
نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت
مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا
عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد
وارهان ای هجر ازین تحصیل بی حاصل مرا
منزل او دور و بر من کوههای بار دل
کی تواند برد با این بارها محمل مرا
هستی من شد حجاب او بده ساقی شراب
تا کند از هستی من یک زمان غافل مرا
گر نگیرد دست من شاه عرب ای وای من
اینچنین کاندر عجم مانده ست پا در گل مرا
جامی آسا غرقه دریای عشق او شدم
هیچ ازین دریا مبادا روی در ساحل مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و عذابی که عشق برایش به ارمغان آورده، سخن میگوید. او به شدت از جدایی و هجران معشوق رنج میبرد و احساس میکند که تمام عمرش را بیثمر در جستجوی وصال او گذرانده است. بار غم و دلتنگیاش به قدری سنگین است که نمیتواند حرکت کند و در تلاش است تا از قید هستیاش رها شود. شاعر به زندگی در عشق و نیروی قوی آن اشاره میکند و برای رهایی از غم و درد، به نوشیدن شراب و فراموشی اشاره دارد. در پایان، او خود را غرق در دریای عشق میبیند و از ساحل دوری میکند.
هوش مصنوعی: عشق مانند اژدهایی زخم عجیبی بر دل من زده است و دیگر نمیتوانم به فکر تریاک و جادو و جاذبهها باشم.
هوش مصنوعی: تنها محبت و جاذبهام، جز عشق جانان نیست. او از آغاز آفرینش، عشقش را در جان و دل من جا داده است.
هوش مصنوعی: عمر من در تلاش برای رسیدن به وصال او سپری شد و به نتیجه نرسید. ای جدایی، مرا از این تلاش بیفایده رها کن.
هوش مصنوعی: منزل او از من دور است و قلبم پر از غم و غصه است، چه کسی میتواند با این مشکلات سنگین مرا به مقصدم برساند؟
هوش مصنوعی: وجود من مانع دیدار او شده است. ای ساقی، میخواهم شرابی بدهی تا به مدت کوتاهی از وجودم غافل شوم و فرصتی برای ملاقات با او پیدا کنم.
هوش مصنوعی: اگر شاه عرب دست من را نگیرد، وای به حال من! چرا که من در میان مردم عجم در گل ماندهام و از حرکت باز ماندهام.
هوش مصنوعی: ز عشق او مانند جامی به دریا افتادم و از عمق این دریا هیچ نترسم، فقط نخواهم که روزی به ساحل برگردم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قاتل من چشم می بندد دم بسمل مرا
تا بماند حسرت دیدار او در دل مرا
کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا
بس که از هر آرزو شد عقدهای حاصل مرا
رشته طول امل یک عقده شد در دل مرا
ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا
جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا
ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب میشوی
شمع بزم غیر و میخواهی در آن محفل مرا
بعد عمری زد به من تیغی و از من درگذشت
[...]
بیتو مرگ آسوده سازد اضطراب دل مرا
آنچه گردابست عالم را بود ساحل مرا
ناید از دستم گشاد عقدهای دل که هست
ناخنم سست و هزاران عقده مشکل مرا
در محیط عشق کز وی نیست امید نجات
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.