ای کرده ز حال من فراموش
چون جان که کند ز تن فراموش
گفتم که بر تو قصه گویم
کین گونه مکن ز من فراموش
دیدم رخ تو ز دور و کردم
از قصه خویشتن فراموش
با جان کنیم زمانه کرده ست
از محنت کوهکن فراموش
هرجا که مسافریست کرده
در کوی تواز وطن فراموش
با بوی تو کرده جان یعقوب
از یوسف و پیرهن فراموش
کرده به هوای طرف بامت
مرغ چمن از چمن فراموش
جامی سخنت شنید و بر وی
شد قاعده سخن فراموش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حس فراموشی و غفلت صحبت میکند. او به محبوبش میگوید که حتی جانش نیز از آن محبوب فراموش شده است. با زیارت چهره محبوب، او از قصه خود فاصله میگیرد و از درد و رنج زندگی غافل میشود. همچنین اشاره میکند که در هر کجا که برود، یاد محبوب و خانه او را فراموش کرده است. شاعر با این احساس درونی، به رابطهاش با محبوب و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد.
هوش مصنوعی: ای کسی که از حال من فراموشی، مانند جان که از تن فراموش شود.
هوش مصنوعی: به او گفتم که داستانی برایش بگویم، اما این کار را نکن که مرا فراموش کنی.
هوش مصنوعی: از دور چهرهات را دیدم و به خاطر آن، داستان خودم را فراموش کردم.
هوش مصنوعی: زندگی به سختیها و مشکلاتی که با جان و دل تحمل کردهای، فراموشی نمیبخشد.
هوش مصنوعی: هر جا که مسافری باشد، در خیابان تو، او وطنش را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه جان یعقوب به شدت تحت تأثیر بوی یوسف قرار گرفته و به یاد او و پیراهنش دلتنگ شده است. به نوعی، این بیانگر عمیقترین احساسات و دلتنگیهای یعقوب برای فرزندش یوسف است.
هوش مصنوعی: به خاطر جذابیت و زیبایی تو، پرندهای که در باغ چمن زندگی میکند، باغ را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: جامی به سخنان تو گوش کرد و به دنبال آن، قواعد و اصول سخن گفتن را فراموش نمود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.