که گوید سلام من مستهام
به جانان که کردهست در جان مقام
در او بس که گم کردهام خویش را
نمیدانم او کیست یا من کدام
همه اوست من در میان کیستم
نماندهست با من ز من غیر نام
اگر من به حرمت سلامش کنم
فمنه علیه یکون السلام
وگر او به رحمت خطابم کند
فمنه الیه یعود الکلام
بتان جان پا کند و ساری درآن
جمال ازل همچو باده مدام
ز جامی چه عیب ار خورد جام را
چو در مشربش عین بادهست جام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و ارتباط معنوی خود با معشوق میپردازد. او در مییابد که وجودش در عشق به معشوق ذوب شده و تمام هویت او به او وابسته است. شاعر از سلام و گفتوگو با معشوق سخن میگوید و تاکید میکند که اگر او سلامی به من کند، سخن به او بازمیگردد. تصویر زیبایی از جمال معشوق و حالت مستی ناشی از عشق موجود است و شاعر اشاره میکند که حتی در نوشیدن شربت عشق، خود این عشق است که در عمق وجود او جلوهگر است. در نهایت، عشق او به گونهای است که هویت خود را به دست فراموشی سپرده و فقط نامی از خود باقی مانده است.
هوش مصنوعی: کسی نمیگوید که من دیوانهوار به محبوب خود سلام میرسانم، زیرا او جایگاه خود را در دل من تثبیت کرده است.
هوش مصنوعی: در او تا حدی خود را گم کردهام که نمیدانم او چه کسی است یا من چه کسی هستم.
هوش مصنوعی: همه چیز از آن اوست و من در میان او چه جایگاهی دارم؟ هیچ چیزی از خودم باقی نمانده است و فقط نامی از من باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر سلام او، او را مورد احترام قرار دهم، پس سلام به او واجب است.
هوش مصنوعی: اگر او با رحمت به من سخن بگوید، سخن به سوی او برگشته و ادامه پیدا میکند.
هوش مصنوعی: مرغان جان به پرواز درمیآیند و در آن زیبایی جاودانه، مانند شراب همیشه تازه و زنده هستند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از جامی بنوشد که در آن واقعیات حالش به تصویر کشیده شده، چه ایرادی دارد؟ چرا که آن جام خود به تنهایی جلوهای از شراب است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغ آن که گرد کرد با رنج
کزو نیست بهر من جز سوتام
هلا رودکی، از کس اندر متاب
بکن هرچه کردْنیست با مدام
که فرغول پدید آید آن روز
[...]
خنیده به هر جای شهرسپ نام
نزد جز به نیکی به هر جای گام
بر آن راهداران جوینده کام
یکی مهتری بد دیانوش نام
چنین قصه ای را کس از خاص و عام
نگوید بدین وزن و انشا تمام
همیدونش بر ساق عرش است نام
نُبی معجز او را ز ایزد پیام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.