وه که از پای درافکند غم آن پسرم
چه بلا بود که پیرانه سرآمد به سرم
عشق و پیری نسزد کن مدد ای بخت سیاه
تا به دود جگر از موی سفیدی ببرم
غم آن تازه جوان از غم پیریم رهاند
با غم او چو جوانم غم پیری چه خورم
گرچه از سیر مه و سال مرا عمر گذشت
آمد از دولت او نوبت عمر دگرم
پشتم از محنت ایام خمیده ست ولی
در ره عشق و وفا از همه کس راستترم
پر برآمد دلم از خون جگر غنچه صفت
جای آن دارد اگر بر تن خود جامه درم
گفتمش زود ز جامی مگذر گفت که من
عمر اویم چه عجب زانکه روان می گذرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به غم ناشی از فقدان یک پسر جوان و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند. او از پیری و دردهای ناشی از آن سخن میگوید و احساس میکند که عشق و جوانی نمیتوانند در برابر رنجهایش قرار گیرند. با وجود سالها عمر، از غم آن جوان بهدست میآورد که راهی نو در زندگیاش گشوده شده است. او در عین حال برغم و محنتهای زندگی متمرکز میشود و همچنین به وفاداری و راستگویی در عشق تأکید میورزد. در پایان، شاعر از گذر عمر صحبت میکند و این که عشق واقعی همواره پایدار و با ارزش است.
هوش مصنوعی: وای از اینکه غم آن پسرم مرا به زانو درآورد. چه مصیبت بزرگ و دردناکی بود که در سن پیری به من رسیده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از سختیهای عشق و پیری صحبت میکند و از شانس خود میخواهد که به او کمک کند تا بتواند بر مشکلات ناشی از سفیدی مو و دردهای قلبی غلبه کند. او میخواهد از احساسات و عواطف خود بهخوبی بهرهبرداری کند و در برابر چالشهای زندگی ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: غم آن جوان تازهنفس مرا از غم پیری رها میکند؛ حالا که خودم جوانم، دیگر غم پیری را چرا باید احساس کنم؟
هوش مصنوعی: هرچند که عمر من با گذر زمان و ماهها سپری شده، اما به لطف او، فرصتی دوباره برای زندگی و شروعی جدید برای من فراهم آمده است.
هوش مصنوعی: پشت من به خاطر زحمتها و مشکلات زندگی خمیده شده، اما در راه عشق و وفا، از هر دیگری راستتر و استوارتر هستم.
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و رنج شده و باید همانند غنچهای که در انتظار شکوفایی است، بر تن خود لباس با ارزش و زیبایی بپوشم.
هوش مصنوعی: به او گفتم که زود از این جام بگذر، او پاسخ داد که من عمر او هستم، چه تعجبی دارد که من نیز به سرعت میگذرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهی کز همه شاهان چو همی در نگرم
خدمت تست گرامی تر و شایسته ترم
تا همی زنده بوم خدمت تو خواهم کرد
از ره راست گذشتم گر ازین در گذرم
دل من شیفته بر سایه، و جاه و خطرست
[...]
من بیچاره مگر بر رخ آن مه نگرم
که چو در وی نگرم جامه بتن در بدرم
بزبان با سخن او سخن مه نبرم
بر لب او که همی گوید شهد و شکرم
تو دهی بوسه و من خامش بوسه شمرم
[...]
میروم از غم عشق تو چنان بیخبرم
که ندانم به کجا یا به چه اندیشه درم
همچو روی تو همه کار من آراسته بود
وه، که چون موی تو اکنون همه زیر و زبرم
تیغ هجران تو گر زخم چنین خواهد زد
[...]
ای بزرگی که چو من راه مدیحت سپرم
همه بر شارع اقبال بود رهگذرم
مهر و کین تو نهد قاعدۀ کون و فساد
کرد صدباره ازین منهی فکرت خبرم
چون نهد روی بدین گنبد پیروزه نمای
[...]
عمری است که در راه تو پای است سرم
خاک قدمت بدیدگان میسپرم
زان روی کنون آینه روی توم
از دیده تو بروی تو مینگرم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.