ای نوجوان که دل به کمند تو بستهام
رحمی نما که پیر و ضعیف و شکستهام
چل سال در مجاهده عمرم چو صرف شد
پنداشتم ز مهر بتان بازرستهام
بر باد داده حاصل چلساله این زمان
با داغ تو به گوشه محنت نشستهام
با آنکه از قدوم تو در تنگنای هجر
بر روی خویشتن در امید بستهام
آواز پای و بانگ دری چون شنیدهام
بیخویشتن به بوی تو از جای جستهام
گشته هلالی از سر هر ناخن پدید
از شوق ابروان تو چون سینه خستهام
گفتی که چیست حال تو جامی به کنج غم
پیوند با تو کرده و از خود گسستهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نوجوانی خطاب میکند که به او دل بسته است و از او خواهش رحم میکند، زیرا خود را پیر و ضعیف احساس میکند. او از بیست و چند سال مجاهدت و تلاش سخن میگوید و میگوید که همه چیزش را به خاطر عشق به آن نوجوان از دست داده است. با وجود انتظار و امید به دیدار نوجوان، در تنهایی و هجر او در رنج است و صدای پای او حس غم و شوق را در او ایجاد کرده است. بدینسان، شاعر با ذکر حال خود، پیوندی عمیق با معشوقش برپا کرده و به تنگنای عشق و دلباختگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای جوان که گرفتار عشق و محبت تو هستم، کمی رحم کن بر من که پیر، ضعیف و شکستهام.
هوش مصنوعی: چهل سال از عمرم را در تلاش و کوشش سپری کردم و فکر میکردم که از عشق و وابستگی به معشوقان رهایی یافتهام.
هوش مصنوعی: من در این مدت طولانی که برای رسیدن به هدفم تلاش کردهام، همه چیز را تحت تأثیر درد و غم تو از دست دادهام و اکنون در گوشهای از اندوه نشستهام.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در حسرت دیدن تو در تنهايي و دوری به سر میبرم، هنوز امیدوارم که به آغوشم برگردی.
هوش مصنوعی: وقتی صدای پای و صدای در را شنیدم، بدون آنکه خودم را کنترل کنم، از جایی که بودم به سمت تو حرکت کردم.
هوش مصنوعی: هلالی که از نوک هر ناخن شکل گرفته، نشانهای از شوق ابروان توست و من مانند کسی که دلbroken است، احساساتم را نشان میدهم.
هوش مصنوعی: گفتی حال تو چه طور است؟ من در یک گوشه غم نشستهام و ارتباطم با خودم قطع شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا من خیال عارض تو نقش بستهام
نقش هوا ز لوح دل خویش شستهام
جستم ز قید هستی و از ننگ عافیت
وز دام آن سلاسل مشکین نجستهام
چون در کمند عشق تو جانم اسیر شد
[...]
سنگ جفا بقصد دل زار خستهام
مفکن که من ز طالع خود دلشکستهام
خونابه گر شدست سرشگم عجب مدار
داغ درون خویش بآن آب شستهام
ای مرغ نامهبر، ز گزند ایمنی که من
[...]
صد شکر کز غم چو تویی زار و خسته ام
از پهلوی رخ تو چو زلفت شکسته ام
بر دیده ام خرام که در رهگذار تو
فرش است شیشه پارهٔ رنگ شکسته ام
چون غنچه های لالهٔ نشکفته در چمن
[...]
بیدست و پا به خاک ادب نقش بستهام
در سایهٔ تأمل یادش نشستهام
فریاد ما بهگو ش ترحم شنیدنی است
پربینوا چو نغمهٔ تارگسستهام
ای کاش سعی بیخودیی داد ما دهد
[...]
زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
با هر که عهد بسته همان دم شکسته ام
هر جا شنیده ام که تو روزی گذشته ای
هر روز رفته تا به شب آنجا نشسته ام
خو کرده ام به گوشه ی دام تو ورنه من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.