از نهانخانه وصل تو جدا افتادم
بین کجا بودم ازین پیش و کجا افتادم
جانم از سطوت بی چونی تو بی چون بود
دور ماندم ز تو در چون و چرا افتادم
اصل هر نغمه که باشد نفس رحمت توست
من ازان نغمه اصلی چو صدا افتادم
داشتم با تو فراغت ز بلی و ز بلا
یک بلی گفتم ودر دام بلا افتادم
بودم از هستی خود تیره دل و تشنه جگر
روی تو دیدم و در بحر صفا افتادم
نیست جایی ز تو خالی به تمنای تو بود
که درین هاویه حرص و هوا افتادم
جامی از جام می عشق توام ای ساقی
دست من گیر به جامی که ز پا افتادم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از جدایی و دوری از معشوق میگوید و احساسات پرشوری را که ناشی از وصال او بوده، به تصویر میکشد. او بیان میکند که پیش از این جدایی در وضعیتی خوش و بیخیال زندگی میکرده، اما اکنون دچار تردید و سرخوردگی شده است. انرژی و شوری که از عشق معشوق به دست میآورده، در غیاب او به ناامیدی و دلتنگی مبدل شده است. شاعر همچنین به ضرورت عشق و محبوب اشاره میکند و از چنگال بلاها و گرفتار شدن در حالت فراق شکایت دارد. در نهایت، او خود را در مقام یک عاشق تشنه به وصال معشوق میبیند و از ساقی میخواهد که او را در این راه یاری کند.
هوش مصنوعی: از زمانی که به وصال تو دست یافتم، از مقام و حال قبلی خود دور و جدا شدم. نمیدانم قبلاً در چه وضعیتی بودم و اکنون به کجا رسیدهام.
هوش مصنوعی: جانم به خاطر تسلط و قدرتی که بر من داری بیچون و بیدلیل دلتنگ توست. به خاطر همین، از تو دور ماندهام و در تردید و سوال غرق شدهام.
هوش مصنوعی: هر نغمهای که وجود دارد، منبعش رحمت توست. من از آن نغمه اصلی دور شدهام و فقط صدایی از آن باقی ماندهام.
هوش مصنوعی: در حال گفتوگو دربارهی راحتی و مشکلات بودم، که ناگهان با بیان یک موضوع ساده به دام گرفتاری افتادم.
هوش مصنوعی: من در زندگی خود بسیار غمگین و تشنه بودم، اما وقتی چهرهی تو را دیدم، در دریای پاکی و آرامش غرق شدم.
هوش مصنوعی: هیچ جایی نیست که وجود تو از آن خالی باشد، به خاطر آرزوی تو است که در این دنیای پر از حرص و هوای دنیا افتادهام.
هوش مصنوعی: ای ساقی، من در عشق تو به قدری مست و شوریدهام که لطفاً دستم را بگیر، زیرا دیگر نمیتوانم روی پای خود بایستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟
چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟
من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟
جرمم این دان که ز جان دوستترت میدارم
[...]
من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
دست من گیر خدا را، که ز پا افتادم
به کمند سر زلف تو گرفتار شدم
تا چه کردم که درین دام بلا افتادم
گلبن عمر مرا هجر تو از بیخ بکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.