بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون من
یکی چون لاله با داغ توبیرون و درون من
ستون خانه آهم سوخت بگذر ای لب شیرین
تماشا کردن فرهاد را بر بیستون من
نمی خواهم ز باده سرخرویی تا شد از لعلت
حساب سیل اشک سرخ جام لاله گون من
فراهم کی شود کارم ز عقل و صبر و دین زینسان
که سنگ انداخت در هنگامه ایشان جنون من
شدی طالع ز اوج حسن و از خود بی خودم کردی
بدین دولت نشد جز حسن طالع رهنمون من
چنان بگداختم بی تو که گر از سرکشم خرقه
توان راز درون را یک به یک خواند از برون من
چه حاصل گر فسون دوستی شد شعر من جامی
چو هرگز در پریرویان نمیگیرد فسون من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از معشوقی چون گل رنگین دعوت میکند و بیان میکند که عشق او به شدت در وجودش جاری است. او به داغ عشق و اشکهای خود اشاره میکند و از لب شیرین معشوقش یاد میکند. به نظر میرسد او در تلاش است تا با عقل و صبر خود بر احساساتش غلبه کند، اما این تلاشها بینتیجه است و عشق او را به جنون میکشاند. شاعر در پایان احساس میکند که شعرش نتوانسته به درستی فریاد عشقی که در دل دارد را بیان کند، زیرا این عشق در دل او بهقدری عمیق است که هیچ فسون و جادوگری نمیتواند آن را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: بیا ای دلبر زیبا، دامن خود را به خون من آغشته کن، چون لالهای که با عشق تو درون و بیرون من را پر از درد کرده است.
هوش مصنوعی: ستونهای خانهام به خاطر عشق و غم سوختند. ای دوست با لبهای شیرینت، بگذر و تماشا کن فرهاد را که بر کوه بیستون میتراشد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از شراب قرمز که توی لبت به من میدهد خوشحالی، چون محاسبهام از تعداد اشکهای سرخ به خاطر تو مثل سیلابی است که از جام گل قرمز من سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: آیا روزی میرسد که کارهایم با عقل، صبر و دین به سامان برسد؟ در حالی که در این شرایط، جنون من مانند سنگی است که در میانهی آنها پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و شکوه تو، از حال خود بیخبر شدم و در این خوشبختی هیچ چیزی جز زیبایی تو راهنمای من نیست.
هوش مصنوعی: من به قدری بیتو دچار آتش و درد شدم که اگر بخواهم از خودم بکاهم و به عمق وجودم نگاه کنم، میتوانم تمام رازهایم را یکی یکی از ظاهر خودم ببینم و بیان کنم.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد اگر شعر من به دوستی جادو شود، در حالی که هیچگاه زیباییهای پریچهرهها تحت تأثیر جادوی من قرار نمیگیرد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
گل رعنا شود، چسبانده مشق جنون من
بشد نخل دعایم روشناس عالم بالا
تو گویی بید مجنونست، آه سرنگون من
مشو از عار در دیوان محشر منکر قتلم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.