نکرده قید غزالی گره گشایی ما
گره ز دل نگشاید غزلسرایی ما
فروغ بزم سخن زآتش دل است آری
ز آشنایی عشق است روشنایی ما
صدای صوت مغنی عجب بلند افتاد
به هرزه پست نشد صیت پارسایی ما
گدایی ره فقر است کار ما همه عمر
بس است دست تهی حاصل گدایی ما
سگان کوی تو خود را همی نهیم لقب
ببین که تا به حد است خودستایی ما
زما طریق هدایت مجو که جلوه حسن
کند به گمرهی عشق رهنمایی ما
بتان شهر برونند جامی از حد وصف
به وصفشان نرسد عقل روستایی ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تبیین عشق و هنر شعر میپردازد و میگوید که غزلسرایی بدون عشق و احساسات واقعی بیمعناست. او تأکید میکند که زیبایی حقیقی در بزم سخن از دل برمیخیزد و عشق، روشنی و هدایت را رقم میزند. همچنین به فقر و گدایی اشاره میکند و میگوید که این فقر، راه زندگی اوست و او به صفات نیکو و پارسایی میبالد. شاعر در نهایت به زیبایی و وصف معشوق پرداخته و بیان میکند که حتی عقل توانایی وصف این زیباییها را ندارد.
هوش مصنوعی: اگر غزالی به یاری ما نپردازد، دل ما هنوز در تنگنا قرار دارد و مشکلات ما حل نمیشود.
هوش مصنوعی: فروغ و روشنی در محافل گفتوگو از احساسات و داغی قلب ناشی میشود و این نور و روشنی به خاطر محبت و دوستی شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: صدای آواز خواننده به طرز عجیبی بلند و رساتر شد، اما شهرت پاکی و نیکوکاری ما هرگز به چیزی بیمقدار و پست آلوده نشد.
هوش مصنوعی: زندگی ما در مسیر فقر و نیازمندی سپری شده و تمام عمرمان همین کار را کردهایم. دست خالیمان نشاندهندهی میوه تلاشهای گداییمان است.
هوش مصنوعی: ما حتی خود را هم به عنوان سگهای کوی تو معرفی میکنیم، ببین که این خودستایی ما تا کجا پیش میرود.
هوش مصنوعی: من را در جستجوی راه هدایت نداشته باش، زیرا زیبایی عشق خود به تنهایی میتواند ما را از مسیر درست منحرف کند.
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که مجسمهها و زیباییهای شهر در حدی هستند که هیچ ادبیات و توصیفی راجع به آنها نمیتواند به خوبی آنها را توصیف کند. هوش و درک ما به اندازهای نیست که بتوانیم به عمق زیباییهای آنها پی ببریم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رسید صبر به فریاد بینوایی ما
کلید روزی ما شد شکسته پایی ما
عجب که دیده ما سیر گردد از نعمت
که ساختند نگون، کاسه گدایی ما
سبک چو ابر بهاران ز لاله زار، گذشت
[...]
ظهور نعمت منعم بود گدایی ما
نوای عالم معنی است بینوایی ما
زمانه افسر شاهی به روی خاک انداخت
چو دید شوکت و شأن برهنه پایی ما
بیار باده و با ما مصاحبت انگیز
[...]
همین بود سبب دیر آشنایی ما
که زود گل نکند آتش جدایی ما
چه دیدهایم ندانم ز عشقبازی تو
چه جسته تو ندانم ز بیوفایی ما
به زیر خنجر آن شوخ عجز و لابه مکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.