به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
مرا ببینی و از من ز دور بگریزی
هزار حیله کنم تا رسم به صحبت تو
هنوز پیش تو من نانشسته برخیزی
بکش مرا و مکن قصد دیگران تاکی
به قصد کشتن من خون دیگران ریزی
ز طره ات دلی آویخته به هر سو موی
نبود طره مشکین بدین دلاویزی
بود ز سنگ جفات استخوان من شده آرد
پس از وفات اگر خاک قالبم بیزی
ز فرق تا به قدم فتنه ای و گاه قیام
هزار فتنه به تاراج ما برانگیزی
بلای دنیی و دینند نیکوان جامی
نه طور عقل بود کز بلا نپرهیزی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به خاطر عشق و جاذبهی معشوق صحبت میکند و از چالشها و دردهای ناشی از این عشق مینالد. او از افسوس و دوری سخن میگوید و به نوعی احساس ناامیدی را بیان میکند که حتی با تمام حیلهها نمیتواند به نزدیک معشوق برسد. عشق او شدید است و تمنا دارد که معشوق به او محبت کند، در حالی که حضور دیگران را نیز ناپسند میداند. شاعر همچنین به بیرحمی دنیا و بلای آن بر سرتاسر انسانها اشاره میکند و بر این عقیده تأکید میکند که عشق و بلای آن اجتنابناپذیر است.
هوش مصنوعی: اگر با کسی که مانند شیر و شکر است ارتباط برقرار کنی، مرا به یاد خواهی آورد و از من دوری میکنی.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که تلاش کنم و نقشه بزنم تا بتوانم با تو صحبت کنم، باز هم وقتی تو برخیزی و بروی، من هنوز در اینجا بدون حضور تو باقی میمانم.
هوش مصنوعی: من را بکش و به فکر کشتن دیگران نباش، تا وقتی که قصد کشتن من را داری، خون دیگران را نریز.
هوش مصنوعی: موهای تو مثل طرهای زیبا است که دلی را به هر سو میکشاند، چون این زیبایی از موهای مشکین توست که دلربا است.
هوش مصنوعی: عزیز من، در زندگی دچار سختیها و مشکلات زیادی شدهام و حالا که به پایان زندگیام نزدیک میشوم، اگر روزی خاک من را به زمین بریزند، هنوز هم میتوانم نشانهای از وجودم در این دنیا باقی بگذارم.
هوش مصنوعی: از سر تا قدم، توفتنهای هستی و در هر لحظه میتوانی برانگیزانی که هزاران فتنه، ما را مورد حمله قرار دهند.
هوش مصنوعی: نیکوکاران هم در دنیای مادی و هم در دین مورد آزمایش قرار میگیرند. باید توجه داشت که انسان عاقل باید از بلاها و مشکلات دوری نکند، زیرا این چالشها بخشی از زندگی هستند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی
به باغ باده خوریّ و ز خلق بگریزی
برو به روز جوانی جهان پیر بخور
که آن به است که با روزگار نستیزی
ازین نصیحت بیهودهای فقیه ترا
[...]
ایا شکسته سر زلف ترک تبریزی
شعار تو همه دل بندی و دلاویزی
عبیر و عنبر بر مهر انور افشانی
عقیق و شکر بر مشک اذفر آمیزی
گهی به سنبل آشفته برگ گل سپری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.