آنچه در عشق توأم دمبدم است
رنج بر رنج و الم بر الم است
شاد باد از تو دل پر هوسان
گر من از غصه بمیرم چه غم است
نیست برمن ستم از تیغ تو زخم
می زنی بر دگران آن ستم است
گر کنی میل به دینار و درم
آنم از دولت عشقت چه کم است
دلم از داغ غمت پر دینار
جیبم از سیم مژه پر درم است
در حریم تو دل سخت بتان
زیر پا بیش زریگ حرم است
سر نپیچد ز سگانت جامی
خدمت اهل وفا مغتنم است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس عمیق و پیچیده عشق سخن میگوید که توأم با رنج و غم است. او به طور صادقانه بیان میکند که عشق به محبوب برایش شیرین و ارزشمند است، حتی اگر در دلش غم و الم باشد. وی به درد و رنجی که به خاطر عشق متحمل میشود اشاره کرده، اما این مشکلات را در برابر زیبایی عشق ناچیز میداند. شاعر همچنین بر وفاداری و ارزش خدمت به دوستان و عاشقان تاکید میکند، و عشق را برتر از مال و منال دنیوی میداند.
هوش مصنوعی: آنچه در عشق تو برای من میگذرد، همواره پر از درد و رنج و نگرانی است.
هوش مصنوعی: دلهای پر از آرزوها به خاطر تو شاد و خوشحالاند، حتی اگر من از اندوه بمیرم، برایشان هیچ مهم نیست.
هوش مصنوعی: بر من از تیغ تو آسیبی نمیرسد، بلکه تو با زخم زدن به دیگران باعث ستم به آنها میشوی.
هوش مصنوعی: اگر به پول و ثروت علاقهمندی، از محبت و عشق تو نمیکاهد.
هوش مصنوعی: دل من از غم تو پر شده و جیبم پر از سکه و پول است. مژههایم هم پر از جواهر و درخشش است.
هوش مصنوعی: در فضای تو، دلهای سرد و سنگی مانند بتها زیر پا قرار دارند و در واقع، اینجا فراتر از زریگ حرم است.
هوش مصنوعی: از دوستان و همراهان وفادار باید قدرشناسی کرد و از آنها دور نشد، زیرا دوستی و وفاداری آنها ارزشمند و قابل استفاده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرد هشیار در این عهد کم است
ور کسی هست بدین متهم است
زیرکان را ز در عالم و شاه
وقت گرم است نه وقتِ کرم است
هست پنهان ز سفیهان چو قدم
[...]
بخت بدرنگ من امروز گم است
یارب این رنگ سواد از چه خم است
دلدل دل ز سر خندق غم
چون جهانم که بس افکنده سم است
با من امروز فلک را به جفا
[...]
خوش نفس غنچه باغ قدم است
تازه رس میوه شاخ کرم است
بخت ملک قاسم از الطاف حق
چرخ بحکمش شد و او حکم است
داد خدایش خلفی کز شرف
مشتریش چاکر و مه خادم است
اختر فرخنده منصور نام
[...]
جان و جانان، دل و دلبر به هم است
تن اگر دور بماند چه غم است
چشم و زلف تو ببایست که نیست
ورنه از سنبل و نرگس چه کم است
سینه با مهر تو آتشکده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.