دعاگو را توقّع بود صدرا
که چون عمری ترا دمساز گردد
بصد ترتیب و تشریف و نوازش
ز دیگر بندگان ممتاز گردد
چو دارد مایه از خاک جنابت
برفعت با فلک انباز گردد
نبود اندر خیال او کزینسان
قرین فقر و جفت آز گردد
بچنگ گوشمال محنت اندر
چنان ابریشم ناساز گردد
هنوزش هست امّیدی که ناگه
در دولت برویش باز گردد
چو اقبال تو بر وی کرد اقبال
سرانجامش به از آغاز گردد
گرش این آرزو گردد محقّق
بدین درگاه با صد ناز گردد
وگرنه زین سپس زحمت نیارد
بهم آن راه کامد باز گردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر دعاگو را به عنوان شخصیتی میشناسد که با امید به بهبود حال و درخشان شدن زندگیاش به درگاه خداوند متوسل میشود. او انتظار دارد با گذشت زمان و با دعا و نیکیهایش، به مقام و موقعیتی برجسته دست یابد و از دیگر بندگان ممتاز گردد. شاعر به قدرت دعا و امید اشاره میکند و میگوید با اعتقاد به بهبودی اوضاع، اقبال میتواند زندگیاش را دگرگون کند. در نهایت، او بیان میکند که اگر این آرزو محقق نشود، تلاشهای او به نتیجه نخواهد رسید و به نتیجهای نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: دعاگو انتظار داشت که سرنوشت او را به خوبی رقم بزند و عمرش به گونهای باشد که همواره در کنار او باشد.
هوش مصنوعی: با دقت و احترام خاصی، به گونهای که از دیگران متمایز شود، مورد توجه و محبت قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از خاک و سرشت خود احساس بزرگی و علو مقام کند، به آسمان نزدیکتر میشود و با آن همسایه میگردد.
هوش مصنوعی: در ذهن او هیچ تصوری از این موضوع وجود ندارد که انسان میتواند در فقر و بیچیزی قرار بگیرد و به دنبال چیزهایی باشد که او را به رنج و تنگنا دچار کند.
هوش مصنوعی: در چنین شرایط و اوضاع دشوار، تحمل سختیها و مشکلات باعث میشود که فرد به نوعی خود را در برابر آن سختیها مقاوم کند.
هوش مصنوعی: هنوز امیدی وجود دارد که روزی دوباره خوشبختی به سراغش بیاید.
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت خوب و موفق بر زندگی تو سایه افکند، به طور حتم پایان آن بهتر از آغاز آن خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر این آرزو به حقیقت بپیوندد، در این درگاه با صد ناز و بخشش به ما روی خواهد آورد.
هوش مصنوعی: اگر اینطور ادامه دهد، دیگر زحمتها به هم ربطی نخواهند داشت و آن مسیر دوباره به حالت قبلی برنمیگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به عشق اندر نیازش ناز گردد
به ناز اندر بلند آواز گردد
کسی کاو با کسی بد ساز گردد
بدو روزی همان بد باز گردد
نه گبری کو درین دم باز گردد
بیک فضل تو صاحب راز گردد؟
جفا کن بو که این دل بازگردد
دمی با جان من دمساز گردد
به رعنایی چنین مخرام و مستیز
که شهری نیم کشت ناز گردد
چو نامت گویم و ناله برآرم
[...]
دلش با لطف حق همراز گردد
از آن راهی که آمد باز گردد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.