آنکه سرم بر خط فرمان اوست
گوی دلم در خم چوگان اوست
دل به غمش دادم و جان هم دهم
گر لب و دندان لب و دندان اوست
حال دلم هر چه پریشانی است
پرتو آن زلف پریشان اوست
زهره و مه چونکه ببینی به هم
دان که زه و گوی گریبان اوست
تشنه بمیرد چو دلم هر که او
در طلب چشمۀ حیوان اوست
چشمۀ خورشید بدان آب روی
قطرهای از چاه زنخدان اوست
صبر چنان سخت کمان در غمش
سست تر از عقدۀ پیمان اوست
دل که چنان سینه همی کرد وی
دیدمش او هم نه ز مردان اوست
شاید اگر دل نه به فرمان ماست
زانکه به هر حال که هست آن اوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی خود نسبت به معشوق میپردازد و بیان میکند که تمام وجودش تحت تأثیر پرتو وجود اوست. او به غم و پریشانیاش اشاره میکند و میگوید که زندگیاش تنها به یاد معشوق و از عشق او معنا پیدا میکند. همچنین، شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید دارد که هر چه در دل دارد، به صورت غیرقابل کنترلی به آن وابسته است. او در نهایت بر این نکته تأکید میکند که دل او حتی در شرایط سخت نیز به عشق معشوق وابسته است و نمیتواند از آن دل بکند.
هوش مصنوعی: کسی که من تحت تاثیر و فرمان او هستم، قلبم در دست او و مانند گوی در بازی چوگان است.
هوش مصنوعی: دل را به اندوه او سپردم و اگر لازم باشد، جانم را هم فدای او میکنم؛ زیرا که زیباییهای او برای من بسیار ارزشمند و دلربا هستند.
هوش مصنوعی: احوال درونم هر چه آشفته و نابسامان است، به خاطر زیبایی و چهره دلربای اوست.
هوش مصنوعی: وقتی زهره و ماه را کنار هم ببینی، متوجه میشوی که زیبایی و جاذبه آنها قوت و تأثیر خاصی دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در جستجوی چشمه زندگی است، اگر دلم تشنه او باشد، باید مانند یک تشنه بمیرد.
هوش مصنوعی: چشمۀ نور خورشید ناشی از قطرهای از چاه روی زیبای اوست.
هوش مصنوعی: صبر به قدری دشوار است که در غم او، کمان نیز ناتوانتر از یک عهد و پیمان میشود.
هوش مصنوعی: دل که به شدت میتپید، به گونهای که سینهام را هم به تلاطم درآورده بود، باعث شد او را ببینم و فهمیدم که او از مردان نیست.
هوش مصنوعی: شاید اگر دل تحت کنترل ما نیست، به این دلیل است که در هر صورت آن دل متعلق به اوست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گوهر سنگین که زمین کان اوست
کی دیت گوهر دندان اوست؟
مشرقِ مَه دور گریبان اوست
مغرب جان نقبهٔ مرجان اوست
حجلهٔ پروین بَرِ سیمین او
حاجب پروین لب خندان اوست
ظلمت دل، کوری هر خستهدل
[...]
منطق طوطی خطر جان اوست
قفل نه کلبه احزان اوست
جل جلاله علم شان اوست
عم نواله مگس خوان اوست
دشت ازل یکسره میدان اوست
ملک ابد عرصة جولان اوست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.