خود ترا عادت دلداری نیست
کار تو جز که دل آزاری نیست
چشم تو تا که چنین ریزد خون
هیچ باکیش ز بیماری نیست
عشق و عاشق همه جایی هستند
کار کس نیز بدین زاری نیست
رخت دل زیر و زبر کردم پاک
ذرّه یی صبر بدیداری نیست
گفتمت نیست ترا خود غم من
سخت خاموشی و پنداری نیست
خود گرفتم که ترا در حق من
هیچ اندیشۀ غمخواری نیست
چه شود؟ از سر بوسی برخیز
در تو این قدر کله داری نیست؟
حاصل ما ز سر زلف تو جز
تیره رویی و نگونساری نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از بیتوجهی معشوق نسبت به درد و رنج خود صحبت میکند و میگوید که عشق و عاشق تنها در حالت زاری موجودند و هیچ کس نمیتواند از این وضعیت دلخوشی پیدا کند. او از کمبود محبت و غمخواری معشوق شکایت دارد و به این نکته اشاره میکند که هیچ امیدی به تغییر وضعیت ندارد. در انتها، شاعر احساس میکند که عاطفه و ثمرهی عشق او تنها به تیره روزی و ناامیدی منتهی شده است.
هوش مصنوعی: تو عادت نداری که کسی را دلداری بدهی، کار تو فقط آزردن دل دیگران است.
هوش مصنوعی: چشمان تو آنقدر زیبا و دلربا هستند که هیچ چیزی نمیتواند از درد و بیماری ناشی از آن کم کند.
هوش مصنوعی: عشق و عاشقی در هر جایی وجود دارد و هیچ کس نمیتواند به این وضعیت بیتوجه باشد.
هوش مصنوعی: دل را به هم ریختم و در خود جا به جا کردم؛ به هیچ وجه صبر برای دیدار او در من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به تو گفتم که غم من را نداشته باشی، اما تو همچنان خاموشی و فکر میکنی که هیچ چیزی نیست.
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که تو هیچ گونه نگرانی و دلسوزی برای من نداری.
هوش مصنوعی: چه اتفاقی میافتد؟ بهتر است از روی سجدهات بلند شوی؛ چون در تو اینقدر عقل و هوش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: محصولی که ما از موهای تو گرفتهایم، فقط زشتی و تیرهروئی است و چیزی جز این نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.