اومید آدمی بوصالت نمی رسد
اندیشۀ خرد بکمالت نمی رسد
می گفت دل حدیث وصال تو ، عقل گفت:
خاموش، این حدیث محالت نمی رسد
خورشید آتشین که چنو نیست گرم رو
در گرد بارگیر جمالت نمی رسد
گفتم: دلم ز خدمت وصلت بصد بلا
الّا بدست بوس خیالت نمی رسد؟
لطف تو گفت: این چه حدیثست؟ هر سحر
پیغام من ز باد شمالت نمی رسد؟
از چه سیه ترست چو روزم زمان زمان
گر دود دل در آن خط و خالت نمی رسد؟
هر چ آن ز کاروان حوادث رسیدنیست
دم دم همی رسند و وصالت نمی رسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ناامیدی و دشواری رسیدن به وصال معشوق میپردازد. او میگوید که امید آدمی به وصالش تحقق نیافته و اندیشهٔ خرد نیز به کمال نرسیده است. دل از وصال میگوید اما عقل او را به سکوت دعوت میکند و میفهماند که چنین وصالی محال است. شاعر به زیباییها و جذابیتهای معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچچیز به اندازهٔ جمال او گرم و دلپذیر نیست، اما باز هم به وصال نمیرسد. او به مشکلات و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و در نهایت، درمییابد که هر چه بر او میگذرد، به وصال محبوب نزدیکتر نمیشود.
هوش مصنوعی: امید و آرزوی انسان به هدفهای بزرگ نمیرسد و تفکرات عاقلانه هم به کمال و تکامل نمیرسند.
هوش مصنوعی: دل میگفت که داستان رسیدن به تو را برایم بگو، اما عقل میگفت که سکوت کن، زیرا این داستان ممکن نیست.
هوش مصنوعی: خورشید داغ و سوزان هم که باشد، گرمای عشق و زیبایی تو را نمیتواند به چالش بکشد.
هوش مصنوعی: گفتم: آیا برای رسیدن به محبوبیات، با وجود تمام سختیها و دردها، تنها با بوسیدن خیال تو میتوانم دل خوش کنم؟
هوش مصنوعی: لطف تو میگوید: این چه حالتی است که هر صبح، پیام من از باد شمال به تو نمیرسد؟
هوش مصنوعی: چرا وقتی که روز به روز سیاهتر میشود، تو اینقدر نگران هستی؟ اگر آتش دل من به خط و خال تو نمیرسد، پس چه دلیلی برای این نگرانی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: هر چه از پیوان حوادث به ما برسد، حوادث به صورت مداوم و پیوسته در حال رخ دادناند، اما هنوز به وصال و رسیدن به معشوق نرسیدهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل سوختست چون به وصالت نمی رسد
جان خسته تا به صورت حالت نمی رسد
از حد گذشت کار جمال تو پس رواست
گر عقل ما به کنه کمالت نمی رسد
مه را چه سود گرد فلک تاختن که او؟
[...]
فکرم به منتهای جمالت نمی رسد
دست امید من به وصالت نمی رسد
همچون سکندر ار به جهان در طلب دوم
جز حسرتم ز آب زلالت نمی رسد
جان می دهم به بوی وصال تو و هنوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.