ای ضمیر تو غیب را جاسوس
وی تو مسعود و دشمنت منحوس
مدّتی رفت تا مرا کرمت
نه ز مطعوم داد و نه ملبوس
کرده یی حبس رسم من بی جرم
وین هم از بخت و طالع معکوس
چیست موجب که از میان رسوم
رسم من گشت ناگهان مطموس
مکن ایخواجه رسم من بفرست
مشکن بیش از این مرا ناموس
ور گناهی حوالت است به من
غلّه مطلق کن و مرا محبوس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان حال و احوال شاعر میپردازد که از غیبت و دوری معشوق رنج میبرد. شاعر احساس میکند که معشوقش او را ناخواسته از زندگی اجتماعیاش دور کرده و به نوعی در حبس و محدودیت قرار داده است. او از معشوق درخواست میکند که رسم و آداب دوستیشان را حفظ کند و از شکستن حرمتها بپرهیزد. در نهایت، شاعر نگرانیاش را از این وضعیت ابراز کرده و خواستار آزادی از این قید است.
هوش مصنوعی: ای روح تو که در عالم غیب ناظر و آگاهی، در حالی که تو با خیر و خوشبختی همراهی، دشمن تو همواره بدی و ناپاکی است.
هوش مصنوعی: مدتی طول کشید تا لطف و محبت تو به من نرسید، نه غذایی به من دادی و نه لباس.
هوش مصنوعی: من بدون اینکه مرتکب جرمی شده باشم، به زندان افتادهام و این نیز ناشی از بدشانسی و تقدیر نادرست من است.
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث شد که ناگهان رسم و رسوم من از بین رفت و فراموش شد؟
هوش مصنوعی: ای آقا، بیشتر از این آزردم نکن و در کار من مداخله نکن.
هوش مصنوعی: اگر گناهی به من تعلق دارد، آن را کاملاً به خودم نسبت بده و مرا در بندی قرار بده.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تبر از بس که زد به دشمن کوس
سرخ شد همچو لالکای خروس
آنکه در علم طب کند افسوس
بر حکیم بزرگ جالینوس
ای خداوند قایم قدوس
ملک تو ناقیاس و نامحسوس
قایمی خود به خود قیام تو نیست
به قیامی که هست ضد جلوس
ساحت سینههای مشتاقان
[...]
دیر این نامه را چو زندِ مجوس
جلوه زان دادهام به هفت عروس
در سیهچال مدّتی محبوس
مانده بادی ز طالع منحوس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.