ای جان جهان را مدد از لطف دمت
حیران شده عقل از صفت بیش و کمت
روزی صدبار همچو زلف بخدمت
اندیشه ز سر رفته فرو تا قدمت
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای جان جهان را مدد از لطف دمت
حیران شده عقل از صفت بیش و کمت
روزی صدبار همچو زلف بخدمت
اندیشه ز سر رفته فرو تا قدمت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از لطف و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیر آن بر عقل و اندیشهاش را توصیف میکند. او به قدری مجذوب معشوق شده که عقلش در حیرت مانده و نمیتواند تصمیمی بگیرد. شاعر از این که به معشوق خدمت کند و به او نزدیک شود، بارها در روز آرزو میکند. در نهایت، عشق او به معشوق او را از فکر و اندیشه دور کرده و تنها به او میاندیشد.
هوش مصنوعی: ای جان، جهان به لطف تو دچار شگفتی شده است و عقل از ویژگیهای تو شگفتزده و گیج است.
هوش مصنوعی: هر روز صد بار مانند زلف تو سعی میکنم تا به یاد تو از فکر و خیال خود رها شوم و فقط به قدمت بیفتم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای گشته پراکنده سپاه و حشمت
گرینده ندیمان و غریوان خدمت
بر کوس و سپاه تو ز تیمار غمت
خون می بارد ز دیده شیر علمت
هر چند دلم بیش کشد بار غمت
گویی که بود شیفتهتر بر ستمت
گفتی کم من گیر نگیرد هرگز
آن دل که کم خویش گرفتست کمت
ای فتح و ظفر بندهٔ کوس و علمت
بیش از عدد ستاره خیل و حشمت
آراسته ملک و دین به تیغ و قلمت
و آسوده جهان همه به عدل و کرمت
گرچه صنما همدم عیسی است دمت
روح القدسی چگونه خوانم صنمت
چون موی شدم ز بس که بردم ستمت
موئی موئی که موی مویم ز غمت
ای خیل ستارگان سپاه و حشمت
دوران فلک زبون تیغ و قلمت!
عالم همه چیست پیش تو؟ مشتی خاک
وان نیز همه فدای خاک قدمت!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.