رشک آیدم ای دوست که با تو هر شب
هر رومی و هندوی نشیند به طرب
گه چنگ سپید را نهی رخ بر رخ
گه نای سیاهچُرده را لب بر لب
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
رشک آیدم ای دوست که با تو هر شب
هر رومی و هندوی نشیند به طرب
گه چنگ سپید را نهی رخ بر رخ
گه نای سیاهچُرده را لب بر لب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به احساس حسادت خود اشاره میکند و ابراز میدارد که از اینکه در هر شب با معشوقش، افرادی مانند رومیها و هندیها به شادی و سرور میپردازند، حسرت میخورد. او به زیباییهای موسیقی اشاره میکند و از هنر نوازندگان چنگ و نای میگوید که هرکدام به نوبه خود بر جذابیت شب افزوده و او را به وجد میآورند. این حسادت و زیباییخواهی از شبنشینی با معشوق نشاندهندهٔ عشق و شور و شوق شاعر است.
هوش مصنوعی: من به شدت حسرت میخورم که با تو هر شب، بزمهایی از رومیان و هندیان برپا میشود و در آن شادی و خوشحالی جاری است.
هوش مصنوعی: گاهی آن چنگ سپید را بر روی چهرهات میگذاری و گاهی هم لبهایت را بر هم میفشاری و نای سیاهچُردهای را مینوازی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در رفعِ حُجُب کوش نه در جمع کُتُب
کز جمعِ کُتُب نمیشود رفعِ حُجُب
در طی کُتُب بود کجا نشئهٔ حُب
طی کن همه را بگو الی الله اَتُب
دیبا به رخی بتا و زیبا به سلب
الماس به غمزه و تریاک به لب
خواهی که چو روز روشنی گیرد شب
برکش ز رخ آن ریشه دستار قصب
تا شاه نشاط دجله کردست امشب
اندر دل بندگان فزودست طرب
دریاست شه پاکدل پاک نسب
دریا به میان دجله در هست عجب
روز از دو رخت به روشنی ماند عجب
آن مقنعهٔ چو شب نگویی چه سبب
گویی که به ما همی نمایی ز طرب
کاینک سر روز ما همی گردد شب
ذکر تو مرا مونس یارست بشب
وز ذکر توام هیچ نیاساید لب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.