یاری که از او بسی جفا دیدستم
زآن پس که از او چه رنجها دیدستم
دی حال دل خویش بدو میگفتم
گفتا تو کهای؟ مَنَت کجا دیدستم؟!
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
یاری که از او بسی جفا دیدستم
زآن پس که از او چه رنجها دیدستم
دی حال دل خویش بدو میگفتم
گفتا تو کهای؟ مَنَت کجا دیدستم؟!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این رباعی، شاعر از یاری سخن میگوید که به او جفا کرده و رنجهای زیادی را تجربه کرده است. در حالی که شاعر حال دلش را با او در میان میگذارد، یار پاسخ میدهد که او چنین موردی را هرگز ندیده است و به نوعی به عدم توجه خود اشاره میکند. این دیالوگ حس ناامیدی و غم شاعر را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دوستی که از او آسیبها و سختیهای زیادی کشیدم، بعد از آن همه رنج و مشقتی که از او دیدم، دیگر نمیتوانم او را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: در حالتی که به خودم و احساسم فکر میکردم، به او گفتم که در دل من چه میگذرد. او اما پرسید: «تو کی هستی؟ من چه لطفی از تو دیدهام که این همه از خودت میگویی؟»
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.