ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت
آشوب قیامت، خبری زآن قد و قامت
ای طرّه تو افعی و ای چشم تو آهو
ای خنده تو معجر و لعل تو کرامت
در زلف تو موسی، سپرد بیضه بیضا
در لعل تو عیسی فکند رحل اقامت
ماهی تو و در بزم برافروخته عارض
سروی تو و در باغ برافراخته قامت
گر شیر بود صید تو ای ترک کماندار
از تیر تو هرگز نبرد جان به سلامت
وصل تو کشیده است به هجران و ملولم
کاین هجر مبادا بکشد تا به قیامت
بر نعمت وصل تو چرا شکر نگفتم
نک جان دهد افسر ز فراقت به غرامت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از او به عنوان مظهر زیبایی و کمال یاد میکند. شاعر از قامت دلنشین و چشمان زیبا و خندههای دلربا سخن میگوید و این صفات را با نمادهای مذهبی و طبیعی مقایسه میکند. او جنبهای از عشق و دلتنگی را نیز مورد اشاره قرار میدهد و به دوری از معشوق و درد هجران میپردازد. در نهایت، شاعر از بیقراری خود به خاطر فراق محبوب صحبت میکند و آرزو میکند که به وصال او برسد.
هوش مصنوعی: ای محبوب خوش اندام، شمایل زیبای تو به حدی دلربا و پرجلوه است که هر آشوبی در جهان در برابر زیباییات رنگ میبازد و از آن شایستهتر خبری از قد و قامت تو نیست.
هوش مصنوعی: ای موهای تو مانند افعی زیبا و خطرناک است، چشمانت مانند آهو ناز و دلربا هستند. خندهات مانند پوششی زیبا و دندانهای تو همچون لعل درخشان و باکرامتاند.
هوش مصنوعی: در زلف تو مانند موسی، تخم مرغی را به رنگ سفید گذاشت و عیسی در لعل تو سکونت گزید.
هوش مصنوعی: تو مانند ماهی در جشنی درخشان هستی و چهرهات مانند درخت سرو در باغی زیبا و سربلند است.
هوش مصنوعی: اگر شیر هم باشد و تو کمانداری به هنر، تیر تو هرگز جان را در امان نخواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: محبت تو باعث شده است که من از جدایی و دلتنگی رنج ببرم و نگرانم که این دوری تا ابد ادامه پیدا کند.
هوش مصنوعی: چرا به خاطر نعمت وصال تو سپاسگزاری نکردم، در حالی که جدایی تو به مرگ میاندازد و فشارش مانند فشاری است که بر سر میآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ماه عذار من و ای خوش قد و قامت
برخیز که برخاست ز عشق تو قیامت
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت
امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام
بسیار به دندان گزد انگشت ندامت
در دیده خیال قد تو روز جدائی
[...]
ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
گم کرده ز بی خویشتنی راه سلامت
شهری ست پر از فتنه و راهی ست پرآشوب
نه روی سفر کردن و نه رای اقامت
رفتی و مپندار که دست از تو بدارم
[...]
تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
تا چند کشد دل ز غم عشق ملامت
مستغرق غم گشته به دریای تحیر
باشد که از این ورطه درآیم به سلامت
درده به من تشنه لب آبی که ازین بیش
[...]
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
خاکِ رهِ آن یارِ سفرکرده بیارید
تا چشمِ جهان بین کُنَمَش جایِ اقامت
فریاد که از شش جهتم راه بِبَستند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.