چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه
زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه
اگر ابروش چین آرد ، سزد گر روی من بیند
که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه
چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید
بباید زیر ننمودن همان یک روز پیمانه
کنون جویی همی حیلت که گشتی سست و بی طاقت
تو را دیدم به برنایی ، فسار آهخته و لانه
اجل چون دام کرده گیر پوشیده به خاک اندر
صیاد از دور ، نک دانه برهنه کرده لوسانه
طبایع گر ستون ِ تن ستون را هم بپوسد بن
نگردد هرگز آن فانی ، کش از طاعت زنی فانه
نباشد میل فرزانه به فرزند و زن هرگز
ببرّد نسل این هر دو نبرّد نسل فرزانه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حکمت و هوش انسانها اشاره میکند و میپرسد چرا برخی از افراد با وجود دانش و زیرکی، در زندگی دچار زیان میشوند. او به ناپایداری زندگی اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه ظاهر انسانها ممکن است نشاندهندهٔ زیبایی باشد، اما در باطن ممکن است نقاط ضعف و چین و چروکهایی وجود داشته باشد. شاعر تأکید میکند که عمر انسان کوتاه و تجارب او محدود است، و لذا باید در زندگی به دقت رفتار کرده و از بیهودگی پرهیز کند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که وابستگی به خانواده نمیتواند از سرنوشت حتمی انسان فرار کند و در نهایت، حقیقت فانی بودن بشر را مورد تأمل قرار میدهد.
هوش مصنوعی: چرا افرادی که دانا و بافرهنگ هستند، باید ضرر کنند؟ این در حالی است که آنها دارای دو در و یک خانه هستند.
هوش مصنوعی: اگر ابرویش چروک بیندازد، جایز است که به من نگاه کند، چرا که صورت من نیز پر از چروک است مانند چهرهی پهنه.
هوش مصنوعی: هرچند که زندگی انسان مانند یک پیمانه است و به اندازهای که در آن عمرش میگذرد، باید آن را پر کند، اما بهتر است در مواقعی که به روزهایی از زندگی خود نگاه میکند، آن را نادیده نگیرد و بهخاطر داشته باشد که هر روز از زندگی مهم است و نمیتوان آن را نادیده انگاشت.
هوش مصنوعی: اکنون در جستجوی چارهای هستی زیرا که سست و بیطاقت شدهای. تو را در آغوشم دیدم که در حال تنش و عدم آرامش بودی.
هوش مصنوعی: اگر مرگ به دام انداخته، پنهان در خاک، همچون صیادی است که از دور در کمین است و دانهای را که بیپوشش و ساده است، با تزویر به دام میاندازد.
هوش مصنوعی: اگرچه بدن و ساختار آن ممکن است دچار آسیب و فرسودگی شود، اما هرگز جوهره و اصل درونی انسان از بین نمیرود، به ویژه اگر از خیر و نیکی دوری کند.
هوش مصنوعی: اگر فرزانه و حکیم به فرزند و همسر خود هیچ علاقهای نداشته باشند، نسل این دو هیچگاه ادامه نخواهد یافت و فرزانهای هم به وجود نخواهد آمد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه
زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه
دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی که او
کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه
هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بیچون
[...]
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
ز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل
که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه
چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس
[...]
گرانجانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه
چو بانگِ صبح بشنیدی سبک برخیز مردانه
به مسمار ارادت خویشتن چون حلقه بربندی
اگر روزی دهندت ره درون بارِ میخانه
تو گردانی که در تفریق مجموعیم پس دانی
[...]
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟
بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم
که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه
مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن
[...]
مرا زنجیر زلف او بدان سان کرد دیوانه
که از سودای او کشتم ز عقل خویش بیگانه
رموز حسن لیلی را که دریابد بجز مجنون
بدین ده ره نیارد عقل هر فرزانه
گرم سر در سر کارش رود زو بر ندارم دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.