عشق تو به هر دلی فرو ناید
و اندوه تو هر تنی نفرساید
در کتم عدم هنوز موقوف است
آن سینه که سوزش تو را شاید
از هجر تو ایمنم چو میدانم
کو دست به خون من نیالاید
با خوی تو صورتم نمیبندد
کز عشق تو جز دریغ برناید
با دستان غم تو میسازم
گر ناز تو زخمه درنیفزاید
آن میکنی از جفا که لاتسئَل
تا کیست که گوید این نمیشاید
ز اندیشهٔ تو قرار من رفته است
گر لطف کنی قرار بازآید
چون طشت میانتهی است خاقانی
زان راحتها که روح را باید
چون زخم رسد به طشت بخروشد
انگشت بر او نهی بیاساید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و اندوهی که به دلها نمینشیند، سخن میگوید و نشان میدهد که این احساسات عمیقاً در کتمان وجود پنهان است. او در هجران معشوق احساس ایمنی میکند، زیرا میداند که کسی به او آسیب نخواهد زد. شاعر با اشاره به جفاهای معشوقهاش، در تلاش است تا از این رنجها دوری کند و به نوعی با غمهای خود کنار بیاید. همچنین، او میگوید که اندیشه و یاد معشوق آرامش او را از بین برده و تنها با لطف معشوق میتواند به آرامش بازگردد. سرانجام، شاعر نشانههای رنج و آرامش را با هم مقایسه میکند و به تناقضات درون خود میپردازد.
هوش مصنوعی: عشق تو به دل هر کسی نمیرسد و غم تو بر دوش هیچکس سنگینی نمیکند.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، وجود آن کسی که میتواند به درد و سوزش تو پاسخ دهد، هنوز در مرحله عدم و نبود قرار دارد.
هوش مصنوعی: من از دوری تو مطمئن هستم، چرا که میدانم کسی نیست که به خون من دست بزند.
هوش مصنوعی: با طبیعت تو نمیتوانم چهرهام را بسازم، زیرا از عشق تو جز حسرت برایم به ارمغان نمیآید.
هوش مصنوعی: من با دستان غم تو زندگیام را شکل میزنم، به شرطی که زیبایی تو بر درد و رنج من نیفزاید.
هوش مصنوعی: این کار ناپسند را آنقدر ادامه میدهی که کسی نتواند بگوید این درست نیست و شایسته نمیباشد.
هوش مصنوعی: فکر و یاد تو آرامش من را از بین برده است. اگر لطف و محبت کنی، دوباره آرامش به زندگیام برمیگردد.
هوش مصنوعی: چون ظرفی خالی است، خاقانی به آن آرامشهایی که روح به آن نیاز دارد، فکر میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که زخم به آب میافتد، انگشت به آن فشار میآورد و بر آن قرار نمیگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
شاید که دلم ققاع نگشاید
زان بت که به جز صداع ننماید
نز مجلس را ز خلوتم بخشد
نز حجره خاص بوسه فرماید
صد شربت زهرا گر دهد خشمش
[...]
چون نیستی آنچنان که میباید
تن در دادم چنانکه میآید
گفتی که از این بتر کنم خواهی
الحق نه که هیچ درنمیباید
با این همه غم که از تو میبینم
[...]
آن روی به جز قمر که آراید
وان لعل به جز شکر که فرساید
بس جان که ز پرده در جهان افتد
چون روی ز زیر پرده بنماید
در زیبایی و عالم افروزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.