اول از خود بری توانم شد
پس تو را مشتری توانم شد
بر سر تیغ عشق سر بنهم
گر پیات سرسری توانم شد
عشق تو چون خلاف مذهبهاست
خصمِ مذهبگری توانم شد
تا به اسلام عشق تو برسم
بندهٔ کافری توانم شد
جان من تا ز توست آنجائی
من کجا ایدری توانم شد
یار چون لشکری شود من نیز
بر پیاش لشکری توانم شد
گفت خاقانی از خدا برَهم
گر ز عشق بری توانم شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و قدرت آن سخن میگوید و بیان میکند که عشق معشوق او را از خود دور میکند و به همین دلیل میتواند در برابر مشکلات و سختیها ایستادگی کند. او به عشق به عنوان یک نیروی فراتر از مذهبها اشاره میکند و میگوید که حتی ممکن است به کفر برود تا به معشوق برسد. در این مسیر، خود را در حالت تسلیم و فداکاری برای رسیدن به عشق میبیند و در نهایت دردی را از خداوند طلب میکند که این عشق را تسلیم او کند. عشق به معشوق برای او چنان قوی است که آماده است تا هرچیزی را فدای آن سازد.
هوش مصنوعی: ابتدا باید خودم را قوی و توانمند کنم، سپس میتوانم به تو خدمت کنم و نیازهایت را برآورده سازم.
هوش مصنوعی: اگر عشق به این مرحله برسد که مجبور شوم برای تو جانم را در خطر بیندازم، حتی اگر به صورت گذرا و سطحی به تو نزدیک شوم، این کار را انجام میدهم.
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری عمیق و ویژه است که حتی اگر به اصول و عقاید مختلف احترام بگذارم، میتوانم در برابر آنها ایستادگی کنم.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به عشق تو، ممکن است حتی به کفر هم گرایش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: جان من تا زمانی که به تو وابسته است، جایی میتوانم رفت که تو بتوانی به من رسیدگی کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که یار به مانند یک ارتش قوی و آماده باشد، من نیز میتوانم با او همراه شوم و به او بپیوندم.
هوش مصنوعی: خاقانی میگوید اگر بر اثر عشق از خدا دور شوم، میتوانم در زندگیام دچار مشکلات و سختیها شوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.