ای لعل تو پردهدار پروین
وای زلف تو سایبان نسرین
چشم تو ز نیم زهر غمزه
خون کرد هزار جان شیرین
صد عیسی دردمند را بیش
در سایهٔ زلف کرده بالین
از چشم بد ایمنی که دارد
دندان و لب تو شکل یاسین
آهستهتر ای سوار چالاک
بر دیدهٔ ما متاز چندین
حقی که نه از وفاست بگذار
راهی که نه از صفاست مگزین
آن کز تف عشق توست در تب
جویان ز لب تو مهر تسکین
هر ذره که بر تو میفشاند
لطفی بکن ای نگار برچین
خاقانی را از آن خود دان
نیک و بد او از آن خود بین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و او را با ویژگیهای مختلف توصیف میکند. معشوق دارای زلفی است که سایهبان نسرین و لعل خود را پردهدار پروین میداند. شاعر از اثرات عشق و غمزههای چشم معشوق سخن میگوید و بر تأثیر آن بر دلهای بیمار و دردمند تأکید دارد. او همچنین از زیبایی و لطافت لب و دندان معشوق یاد میکند و تقاضا میکند که این زیباییها با ملایمت و مهربانی نثار او شود. در انتها، شاعر به خود و وضعیتش در عشق اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به احساسات و سرنوشت او اهمیت بدهد.
هوش مصنوعی: ای لعل (دُرّ) تو مانند پردهدار (پوششدهنده) ستارههای پروین است و وای که زلف تو همچون سایبانی برای گل نسرین میباشد.
هوش مصنوعی: نگاه تو با ناز و غمزه هزاران دل شاد را به درد آورد و جانها را به گریه انداخت.
هوش مصنوعی: بسیاری از بیمارانی که در رنج و درد به سر میبرند، زیر سایهٔ موهای زیبای محبوب، آرامش و سرپناه یافتهاند.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و شفافی که همچون دندانه و لب تو، به خصوصیات یاسین (یکی از نامهای رسول خدا) آراستهاند، از آسیب و گزند دور هستند.
هوش مصنوعی: به آرامی حرکت کن، ای سوار چابک، که ما از تو به دقت نظاره میکنیم.
هوش مصنوعی: حقّی که بر پایه وفا نیست را رها کن و راهی را انتخاب نکن که ناشی از صفا و پاکی نیست.
هوش مصنوعی: آنچه که از عشق تو در دل بیتابم میجوشد، از لبان تو آرامشی مییابد.
هوش مصنوعی: هر بخش از محبت و لطفی که به تو میرسد، ای محبوب، به آن پاسخ مناسب بده و زیباییهای آن را بچین.
هوش مصنوعی: خاقانی را بهعنوان شخصی مستقل بشناس و خصوصیات خوب و بد او را به خود او نسبت بده.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوروز و جهان چون بت نو آیین
از لاله ، همه کوه بسته آذین
مر جان مرا روان مسکین
دانی که چه کرد دوش تلقین؟
گفتا چو ستور چند خسپی
بندیش یکی ز روز پیشین
بنگر که چه کردهای به حاصل
[...]
جاوید زی ای تو جان شیرین
هرگز دل تو مباد غمگین
از راه وفا گسسته ای دل
بر اسب جفا نهاده ای زین
عاشقترم ای پسر ز خسرو
[...]
ای کرده به زیر پای، کونین
بگذشته ز حد قاب قوسین
ای مهر تو بر سپهر تمکین
ایمن شده از نماز پیشین
یک نکته بگوی تا به پیشت
جبریل امین شود شکرچین
از لطف بخند تا بماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.