به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
به یاد روی تو دردی طبیبِ صد درد است
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که زیر دامن زلف تو سایهپرورد است
به روزگار، هوای تو کم شود؟ نی نی
هوای تو عَرَضی نیست مادر-آورد است
رسول من سوی تو باد صبحدم باشد
ازین قِبَل نفس باد صبحدم سرد است
سپر به مِهر فکندم کمان به کینه مکش
به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است
به دل، اسیر هوای تو گشت خاقانی
اگر به جان برهد هم سعادتیمرد است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در غزل خود به عشق و شوق و دلتنگی برای معشوق میپردازد. او از حسرت و درد وابستگی به یار و تأثیر عمیق حضور او بر زندگیاش سخن میگوید. در این میان، رابطهی معشوق و عاشق به گونهای توصیف میشود که هر دو برای یکدیگر ضروری و مقدس هستند. شاعر با تصاویری چون باغ و دمنوش و تیر غمزه، نمایانگر عمق احساساتش بوده و در نهایت به اسیر بودن دل خود در هوای معشوق اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: در باغ وصال تو، رقیب همچون خاری است که صد رنگ از شگفتیها را به یاد میآورد. یادِ روی تو به قدری دلنشین و تسکیندهنده است که بهتر از هر طبیب، دردهای بسیاری را درمان میکند.
هوش مصنوعی: هزار جان پاک و باارزش آماده است تا برای زیبایی تو فدای شود، زیرا زیر سایهی زلف تو، همیشه آرامش و رشد وجود دارد.
روزگار، هوای تو از سرم میکاهد؟ هرگز! هوای تو غیرِ ذاتی نیست، مادر زاد است..
هوش مصنوعی: فرستاده من به سوی تو در صبحگاه است و به همین خاطر نسیم صبحگاهی سرد و دلانگیز میوزد.
هوش مصنوعی: من عشق را به عنوان پوششی برای خود قرار دادهام و کینه را با تیر نزن. بگو که در برابر دلخوریها، شجاعتی مانند مردان میدان نبرد دارم.
هوش مصنوعی: دل من به شدت تحت تأثیر عشق تو قرار گرفته است، و اگر جانم نیز در این راه فدای تو شود، این خود برای من مبارکی و سعادت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.