آنچه افتاد چند بار مرا
پند نگرفتم ای فلان که منم
آنچه هستم چرا نمیگویم
گفتم ای خام قلتبان که منم
شدهام سیر زین جهان زیراک
نیست خیری در این جهان که منم
که مرا هیچکس نمیداند
داند ایزد مرا چنان که منم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
آنچه افتاد چند بار مرا
پند نگرفتم ای فلان که منم
آنچه هستم چرا نمیگویم
گفتم ای خام قلتبان که منم
شدهام سیر زین جهان زیراک
نیست خیری در این جهان که منم
که مرا هیچکس نمیداند
داند ایزد مرا چنان که منم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به تأمل در زندگی و تجربههای خود میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که علی رغم پند و نصیحتهایی که دریافت کرده، هیچگاه به آنها توجه نکرده و به ناچار از دنیا سیر شده است. او از حس تنهایی و نادیدهگرفتن خود توسط دیگران سخن میگوید و تنها کسی که او را به درستی میشناسد، خداوند است. شاعر در نهایت به وضعیت ناامیدی و بیمکانی خود از وجود در این دنیا اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چندین بار به من نصیحت کردند، اما من به آن توجه نکردم، ای فلانی که من هستم.
هوش مصنوعی: من نمیگویم چه چیزی درون من هست، زیرا این خود را به تو نشان ندادم و به تو گفتم که من کیستم.
هوش مصنوعی: به دلیل نداشته بودن خوبیها و خوبیهای واقعی در این دنیا، احساس خستگی و بینفسی کردهام و از این جهان دلزده شدهام.
هوش مصنوعی: هیچکس مرا نمیشناسد، مگر خداوند که مرا خوب میشناسد و از حقیقت وجودم آگاه است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اه چه بیرنگ و بینشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم
کی شود این روان من ساکن
[...]
طرفه بی نام و بی نشان که منم
بوالعجب ظاهر و نهان که منم
چون تو با خویشتن گرفتاری
کی شناسی مرا چنان که منم
بخدا نیم چو نمی ارزد
[...]
عقل دور است از آن جهان که منم
عشق داند مرا چنان که منم
سره ام در قمار سربازی
حبّذا سود بی زیان که منم
چشم صورت حجاب اگر نشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.