خاقانی را بیقلم کاتب شاه
انگِشت شد انگُشت و قلم ز آتش آه
هم بیقلمش کاتب گردون صد راه
بگریست قلموار به خوناب سیاه
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
خاقانی را بیقلم کاتب شاه
انگِشت شد انگُشت و قلم ز آتش آه
هم بیقلمش کاتب گردون صد راه
بگریست قلموار به خوناب سیاه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این رباعی، حسرت و اندوه شاعر را از دوری و جدایی از قلم و نوشتن به تصویر میکشد. خاقانی بهواسطهٔ نبود قلم، خود را ناکام و ناامید میبیند و انگشتش را بهعنوان وسیلهای ناچیز در مقابل ارزش قلم معرفی میکند. او با تصویرسازی از گریهٔ قلم به خاطر درد و رنجهای خود، احساس عمیق سوگواری را بیان میکند. در نهایت، شاعر به بیان ناامیدی و اندوهی میپردازد که در روح و جانش تا حدی عمیق است که گویی به ریختن خون و شمایل سیاه تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: خاقانی بدون وجود قلم و نویسندهی شاه، انگشتش به شدت عذاب کشید و قلمش به خاطر آتش اشکهایش آسیب دید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن، حتی بدون وجود نویسندهای که سرنوشت انسانها را بنویسد، مشکلات و دشواریها به حدی زیاد است که مانند قلمی که با جوهر سیاه نوشته شده، اشک و غم از آن سرازیر میشود. به عبارت دیگر، نشاندهندهی درد و رنجی است که در زندگی وجود دارد و به صورت نمادی از نوشتههای غمانگیز و سرنوشت تلخ انسانها به تصویر کشیده میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه
از روز و شب جهان نبودم آگاه
بنمود چو چشم بد فروبست آن ماه
شبهای فراق تو مرا روز سیاه
اندر شش و چار غایب آید ناگاه
در هشت و دو اسب خویش دارد کوتاه
در هفتم و سوم بفرستد چیزی
اندر نه و پنج و یک بپردازد راه
گویند که معشوق تو زشتست و سیاه
گر زشت و سیاهست مرا نیست گناه
من عاشقم و دلم بر او گشته تباه
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه
بر دل دارد لاله یکی داغ سیاه
دارد سمن اندر زنخش سیمین چاه
بر فرق سر نرگس از زر کلاه
بر فرق سر چکاوه یک مشت گیاه
تا دست من از دامن تو شد کوتاه
دستی زده ام به دامن ناله و آه
یا در دل تو اثر کند نالهٔ من
یا خرمن عمر من بسوزد ناگاه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.