گنجور

 
خواجوی کرمانی

صدف دُرِّ معانی دُر دریای علوم

بلبل باغ فصاحت گل بستان سخن

ای که هنگام سخن جان جهان زنده به توست

سخنت تحفهٔ جانست و توئی جان سخن

چو شکر می‌شکند نرخ شکر می‌شکند

طوطی منطقت اندر شکرستان سخن

در بیانت سخن ار سحر حلالست چراست

در بنات قلم سرزده ثعبان سخن

تا بر ایوان سخن صورت معنی نقشست

صورت نام تو نقشست بر ایوان سخن

من همان مور ضعیفم سخنم پای ملخ

که برم تحفه به نزدیک سلیمان سخن

چون محمد تو به احسان سمری و ز پی آن

طبع خواجو به مدیحت شده حسّان سخن

تا جهان باد مبادا ز وجودت خالی

که جهان را توئی امروز جهانبان سخن

شش جهة دمدمهٔ صیت تو بادا که توئی

حاصل شش جهت و زبدهٔ ارکان سخن

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
کلیم

چون ننالم که خزان گشت گلستان سخن

رفت در موسم گل رونق بستان سخن

در بهاریکه شود نقش قدم چشم براه

رفت در خاک خرد چشمه حیوان سخن

طالب گوهر معنی بکجا روی نهد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه