مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است
گر خلق را ز عشق تو باشد قیامتی
باری نیامت دل ما زآن قیامت تست
از خاک کوی دوست برانگیختی مرا
یا ایها الرقیب چه جای ملامت است
بر باد می دهم به هوای تو عمر خویش
تا ذرهای ز خاک وجودم سلامت است
چشمی که جز بروی تو روزی نظر فکند
امروز از خجالت آن در ندامت است
ما را بروز وصل تو بریان هزار جان
بر عاشقان کری تو یکسر غرامت است
بشکن کمال بر سر سجاده توبه را
کاینجا چه جای توبه و زهد و سلامت است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و قیامت عشق را در وجود او میبیند. او از عشق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ توبهای در این راه هیچ جایگاهی ندارد. شاعر با ابراز اینکه تمام زندگی خود را برای معشوق میدهد، تأکید میکند که هیچ چیز از ارزش عشق او کمتر نیست. در نهایت، عشق به معشوق تمام وجود او را در آتش میسوزاند و این احساس نیازی به توبه و برخواستن از زهد ندارد.
هوش مصنوعی: ماه به خاطر زیبایی ثابت تو هر شب همچون قیامت جلوهگر است. چه حرکات و چه استایشی در قامت سرو وجود دارد!
هوش مصنوعی: اگر مردم به خاطر عشق تو قیامت برپا کنند، باری دل ما از آن قیامت توست.
هوش مصنوعی: من را از خاک محل زندگی دوست برانگیختی، ای مراقب! ملامتی در این میان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زندگیام را به خاطر تو به باد میسپارم، زیرا تا زمانی که ذرهای از وجودم سالم باشد، وجود تو برایم مهم است.
هوش مصنوعی: چشمی که امروز به کسی جز تو نگاه کرده، به خاطر احساس شرمندگی از این کار، در حال پشیمانی است.
هوش مصنوعی: ما در روز وصال تو، جانهای بسیاری را فدای عشق تو میکنیم و محبت تو برای عاشقان، بهطور کلی، چیزی است که میتواند تمامی خسارتها را جبران کند.
هوش مصنوعی: بر روی سجادهی توبه، زیباییها و کمالات را بشکن، زیرا اینجا جایی برای توبه و زهد و سلامتی نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.