نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
دست افتادگان بگیر ای دوست
آفتابی تو ما چو ذره همه
تو بزرگی و ما حقیر ای دوست
از کریمان شود قیر غنی
تو کریمی و ما فقیر ای دوست
گرچه قلب است نقد دل بپذیر
که توئی پاره دلپذیر ای دوست
هر دلی را کجا خبر زین راز
که توئی واقف ضمیر ای دوست
با که گویم ترا که مانندی
چون نمی بینمت نظیر ای دوست
در همه ملک پادشاست کمال
تا که در دست تست اسیر ای دوست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش دوست و معشوقهاش میپردازد و از او میخواهد که به یاری نیازمندان بشتابد. او خود را در مقابل عظمت دوست کوچک میبیند و به کرامت او اشاره میکند. همچنین به دلهای دیگران و نادانی آنها نسبت به راز دوستی میپردازد و میگوید که معشوقهاش در تمام جهان بیهمتا و پادشاه است. شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود صحبت میکند و خود را اسیر محبت او میداند.
هوش مصنوعی: ای دوست، جز تو هیچکس نیست که به کمک بیفتادگان بیاید؛ پس دست آنها را بگیر و یاریشان کن.
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مانند خورشید بزرگی و ما مانند ذرات کوچک و ناچیز هستیم.
هوش مصنوعی: از کریمان و بزرگمنشان، قیر به طلا تبدیل میشود. تو خود انسانی بخشنده و بزرگوار هستی و ما در مقابل تو نیازمند و فقیر هستیم، ای دوست.
هوش مصنوعی: هرچند که قلب به عنوان نمادی از احساسات و عواطف ارزش دارد، اما تو باید این حقیقت را بپذیری که تو بخشی از دل من هستی، ای دوست عزیز.
هوش مصنوعی: هیچ دلی از این راز تو باخبر نیست، اما تو، ای دوست، به راز دلها آگاهی.
هوش مصنوعی: اینطور به نظر میرسد که من هیچکس را به مانند تو نمیشناسم، برای همین نمیدانم با که باید دربارهات صحبت کنم. ای دوست، تو بینظیری.
هوش مصنوعی: در هر سرزمین، پادشاهی وجود دارد که کمال و برتری آن در این است که تو را در دست دارد، ای دوست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.