بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
شور او در سرو سوز غم او در جان است
گر برآید به کله ماه فلک آن اینست
در خرامد به قبا سرو چمن این آن است
نیست پوشیده که چون مردم چشم است عزیز
آنکه چون مردم چشم از نظرم پنهان است
گفتم از لعل زکات من درویش بده
زیر لب گفت که درویشی درویشان است
عشق بلبل به چه اندازه که بر گل باشد
عشق من بر گل رخسار تو صد چندان است
از تو بوسی و ز من در عوض آن صد جان
هم به جان تو که از آن دهنت ارزان است
شاد گردان به وصالت دل غمگین کمال
که ز هجران تو هم خسته و هم ویران است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای محبوبش و تأثیر عمیق او بر روح و جانش میپردازد. او از شور و شوقی که در دلش نسبت به معشوق وجود دارد، سخن میگوید و بیان میکند که عشقش نسبت به او فراتر از عشق بلبل به گل است. این عشق باعث شده تا دلش بینهایت غمگین و ویران گردد و علاقهاش به وصالت محبوبش او را شاد کند. شاعر همچنین به هجران و دوری اشاره میکند و این احساس را با نگاهی تلخ تصور میکند. در نهایت، او به درویشی خود اشاره میکند و از زیبایی و خوشحالی ناشی از عشق میگوید.
هوش مصنوعی: بار سنگینی که بر دوش زیباییهاست، طعم فریبندگی و لطافت خاصی دارد. شور و شوقش در قامت سرو، و غم و اندوهش در عمق جان انسان حس میشود.
هوش مصنوعی: اگر ماه به آسمان بالا بیاید، این نشانهای است که در آن زمان سرو باغ به زیبایی خود ادامه میدهد و در این شرایط به آرامی و دلنشینی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: نمیتوان پنهان کرد که ارزش و محبت کسی که از دید من دور است، از کسی که در کنارم قرار دارد کمتر است.
هوش مصنوعی: گفتم از زیباییام چیزی به درويش بده، او به آرامی گفت که درویشی فقط باید برای درویشان باشد.
هوش مصنوعی: عشق بلبل به گل به اندازهای است که نمیتوان اندازهاش را توصیف کرد؛ اما عشق من نسبت به چهرهی تو از آن هم بیشتر و عمیقتر است.
هوش مصنوعی: من از تو بوسهای میخواهم و در عوض، صد جان خود را تقدیم میکنم؛ زیرا بوسهای که از لبان تو میآید، برای من بسیار ارزشمند است.
هوش مصنوعی: به محبت و وصالت دل غمگین مرا شاد کن، زیرا از دوری تو هم آزرده و هم ویران شدهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان است
ماه اَز او، چَشْم گِرِفْتهست و فَلَک، لَرْزان است
خاصِه، آن لَحْظِه کِه اَز حَضْرَتِ حَق، نور کِشَد
سِجْدِهگاهِ مَلَک و قِبْلِهیِ هَر اِنْسان است
هَر کِه او، سَر نَنَهَد بَر کَفِ پایَش، آن دَم
[...]
رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
می بیارید و بنوشید که برغندان است
ور بمانیم به روزی که نشاید خوردن
ساقیا باده بگردان که فلک گردان است
آن گه از صحبت نا اهل توان رست که می
[...]
میر میخانهٔ ما سید سرمستان است
رنداگر می طلبی ساقی سرمستان است
نور چشم است و به نورش همه را می بینم
آفتابی است که در دور قمر تابان است
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد
[...]
وه که امروز چو پالوده دلم لرزان است
که به ناگه بربایند، چو در دکان است
هیچ دانی که چرا دنبه بود در پی گوشت
هست این چاکر دیرینه و او سلطان است
گر فروشند به ملک دو جهان یک گیپا
[...]
از گل روی تو باغ دل ما خندان است
بهر اندوه تو چشم و دل ما گریان است
عندلیب چمن از آه دل خسته ما
بر سر سرو سهی وقت سحر نالان است
خال ابروی تو محراب نشین است ایماه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.