دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد
ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت
حاجی ز پی حلقه قدم در حرم آورد
محروم مران از در خویشم که گدا را
امید عطا بر در اهل کرم آورد
روزی که بسر وقت من آنی همه گویند
شاهیست که در کوی گدائی قدم آورد
فریاد من از غمزه شوخ تو که در دهر
آئین جفا کاری و رسم ستم آورد
باد این سر سودا زده خاک ره آن باد
کز کوی نو جان در تن ما دم بدم آورد
نقش دل و دین شست کمال از ورق جان
تا وصف خط و خال بتان در قلم آورد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم دل و longing برای معشوق سخن میگوید. او به صحرای غم روی میآورد و با یاد زلف محبوب، به سرزمین نو و غمانگیز انداخته میشود. شاعر از درگاه معشوق و بخششهای او امیدواری دارد و به نظر میرسد که در آستانه معشوق، حتی گدایان نیز به گرامیداشت مینشینند. از طرفی، عشق او به معشوق به زخمهایی از جفای روزگار اشاره دارد و خاطر نشان میکند که عشق میتواند جانش را پر کند. در نهایت، او از دلبستگیهای خود به معشوق و نقش آن در زندگیاش یاد میکند.
هوش مصنوعی: دل به خاطر زیبایی چهرهات به دنیای غم و اندوه پناه برد و جان من در جستجوی تو، به دنیای ناپیدا و عدم راه سپرد.
هوش مصنوعی: هوس و آرزوی موهای تو ما را به کافه و جایی نو واداشت، و حاجی به دنبال حلقهای از تو، قدمهایش را به سوی حرم گذاشت.
هوش مصنوعی: مرا از در خود دور نکن، زیرا گدا را امید بخشش از در کسانی که بخشندهاند، به همراه دارد.
هوش مصنوعی: روزهایی که بر من بگذرد، همه میگویند شاهی است که در خیابان فقرا قدم گذاشته است.
هوش مصنوعی: من از ناز و بازیگوشی تو به شدت ناراحتم، چرا که در این روزگار، رسم بر بیرحمی و ظلم است.
هوش مصنوعی: باد، که این دیوانگی را به سر دارد، خاک راهی را میوزد که روزی از کوی نو، روح تازهای به تن ما دمیده است و یادآور آن لحظههاست.
هوش مصنوعی: دل و دین به خوبی و کمال از ورق جان شسته شده است تا اینکه توصیف نقش و نشانههای زیبای معشوق را با قلم به تصویر بکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایزد چو مر او را به وجود از عدم آورد
گویی ز عدم صورت جود و کرم آورد
بر درگه او چرخ میان بست رهیوار
در خدمت او چون رهیان سر به خم آورد
هرجند که سیاره بلندست به مقدار
[...]
تا کلک قضا نقد وجود از عدم آورد
نقشی چو خط سبز تو کم در قلم آورد
ای تازه پسر یوسف مصری به حقیقت
یا مادر گیتی دو برادر به هم آورد
جانی به شهیدان ره کعبهٔ دل داد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.