مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
ز چندان دلبری یک ناز کم گیر
خوشا خلونگه زلفت به دستم
خوش آید خلوت عشرت به زنجیر
سگم خواندی ز سگ باری چه آید
که از وی باد می آری به تحقیر
نصیحت کرد عقلم دل چه خوش گفت
بدان ای روستائی جای تذکیر
به هر تیری که خواهی دوخت چشمم
من اول چشم میدوزم بدان تیر
بمیرم با لب پر خنده فی الحال
چو شمع ار گوئیم در پیش من میر
اگر میرد کمال از عشق آن روی
به روح پاک او خوانید تکبیر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و شوق عاشقانه سخن میگوید و تضاد بین عشق و درد را به تصویر میکشد. او به معشوقش، که دلبری و ناز دارد، اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود این همه زیبایی، از او نمیخواهد که نازش را کم کند. شاعر همچنین به تفکر عقلانی خود میپردازد و به این نکته اشاره میکند که عقل او را نصیحت میکند اما در دلش عاشقانهترین احساسات را دارد. در نهایت، او به عشق و مرگ نزدیک شده و ذکر میکند که اگر بر اثر عشق بمیرد، روح او را گرامی میدارند.
هوش مصنوعی: من را از خودت جدا نکن، چون تقصیر من چیست؟ فقط به خاطر اینکه تو اینقدر دلربایی میکنی، کمی از ناز و خودخواهیات را کم کن.
هوش مصنوعی: خوشا که زلف زیبایت در دستان من باشد و چه خوب است که عشق و خوشی در چنگال زنجیر قرار گیرد.
هوش مصنوعی: تو مرا به نام سگ خطاب میکنی، اما از این تحقیر چه نتیجهای میگیری که تنها به خاطر آن، خود را بزرگتر میکنی؟
هوش مصنوعی: عقل به دل نصیحت کرد و گفت: "خوش به حال تو، ای روستایی، اینجا جای پند و یادآوری است."
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که بخواهی به چشمانم نگری، اول من نگاه خود را به تیر تو میدوزم.
هوش مصنوعی: فدای لبهای پرخندهات میشوم، چون شمعی که در جلویم میسوزد و به زودی میمیرد.
هوش مصنوعی: اگر عشق به آن چهره زیبای خداوند به کمال برسد، روح پاک او را با صداهای بلند و پرشور میستاید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو آن ابری که ناساید شب و روز
ز باریدن چنانچون از کمان تیر
نباری بر کف دلخواه جز زر
چنانچون بر سر بدخواه جز بیر
نَه آهو میرمیدَ ازْ دیدنِ شیر،
نه شیر تُند گَشتَ ازْ دیدنَش سیر.
از آن چرخه که گردانَد زنِ پیر
قیاس چرخ گردنده همان گیر
بسی گفتند تا آخر به تشویر
ز سر تا پای کرد آن حال تقریر
دلم دیوانه گشت از تاب زنجیر
تنم بگداخت زین زندان دلگیر
نه شب مه بینم و نه روز خورشید
نه بر من می وزد بادی به شبگیر
زبونم کرد ایام تبه کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.