رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز
می کند جور به باران وفادار هنوز
طرفه کاری که رسید از غم او کار به جان
نکند زاری ما در دل او کار هنوز
دی در اثنای سخن گفت فلانی سگ ماست
هست در گوش من آن لذت گفتار هنوز
من از آن چشم خوش آن روز شدم توبه شکن
که نبود از می و از میکده آثار هنوز
چون توان داشت ازو چشم عنایت چون هست
چشم مرد افکن او بر سر آزار هنوز
زاهدان از پی آن عاشق رفتار خودند
که نیند آگه از آن قامت و رفتار هنوز
گرچه دل در مرض عشق تو از خویش برفت
آرزوی تو نرفت از دل بیمار هنوز
هر کس از بند غمی یافت نجات و کمال
همچنان هست به قید تو گرفتار هنوز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از گذر عمر و نرسیدن به معشوق سخن میگوید و به وفاداری این معشوق به او اشاره میکند. او از درد و غم ناشی از عشق و تأثیر آن بر جانش میگوید و به یاد لحظات خوشی که با معشوق داشته، توبه شکنی خود را به یاد میآورد. همچنین، به تضاد بین عاشقان و زاهدان اشاره کرده و مینویسد که در عشق، حتی با وجود درد و رنج، آرزوی معشوق همچنان در دلش باقی است و خود را در بند آن عشق میبیند. در نهایت، شاعر احساس میکند که دیگران از غم نجات یافتهاند ولی او هنوز به قربان ستمگری معشوق گرفتار است.
هوش مصنوعی: عمر ما گذشت و آن محبوب هنوز هم به ما بیتوجهی میکند. او همچنان وفادار به یاد و خاطر خودش و ناز و بازیهایش است.
هوش مصنوعی: کار جالبی است که غم او به جان ما اثر نمیگذارد، اما زاری و دلتنگی ما هنوز در دل او تأثیری ندارد.
هوش مصنوعی: دیروز در حین صحبت، شخصی دربارهی موضوعی گفت که گوشم هنوز از لذت آن گفتگو پر است.
هوش مصنوعی: من از آن چشمان زیبا به گذشته برمیگردم و به خاطر آن روزی که توبهام را شکستم، حسرت میخورم؛ وقتی که هنوز نشانی از شراب و میخانه وجود نداشت.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی قدرت یا ظرفیت داشته باشد که به او نگاه محبت آمیز بیندازد، یعنی هنوز هم میتواند بر او تسلط داشته باشد و او را تحت فشار و آزار قرار دهد.
هوش مصنوعی: زاهدان به دنبال آن عاشق رفتار میکنند، چون هنوز از قامت و رفتار او آگاه نیستند.
هوش مصنوعی: اگرچه دل من به خاطر عشق تو بیمار شده و از دست رفته است، اما آرزوی تو هنوز از دل و جانم نرفته و باقی مانده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از مشکلات و غم و اندوه رهایی پیدا کرده و به کمال رسیده، هنوز هم در دام تو گرفتار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مردم و بر دل من باز غم یار هنوز
جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز
حال من زار و به بالین رقیب آمد یار
من به این زاری و او بر سر آزار هنوز
عشوهات سوخته جان من و جانسوز همان
[...]
جان ندادهست برت عاشق بیمار هنوز
باش یک دم که نگردیده سبکبار هنوز
نیم بسمل شدم از آهوی صیدافکن تو
چه کند تا به من آن غمزه خونخوار هنوز
ریختی خون من و سوی تو نگشایم چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.