لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال
درد آن حال نداری به همین درة بنال
تو و مسئوری و سجاده و طاعت همه عمر
ما و سی و نظربازی و رندی همه سال
ما نه آشفته نقشیم که در آب و گل است
نظر پاک نباشد نگران بر خط و خال
هر کس از مائدة وصل نصیبی طلبید
تا کرا بخت نشاند به سر خوان وصال
چشم حق دیده کجا بسته فردا باشد
عاشق و وعده تأخیر رهی امر محال
طالب دوست کو دور شمارد خود را
بی خبر تشنه همی میرد و در عین زلال
گرچه نقصان کمال از می و شاهد بازیست
در مقامی که همه اوست چه نقصان چه کمال



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد نگرش زاهدانه برخی افراد میپردازد و بیان میکند که تنها ظواهر دین و عبادت نمیتوانند نشاندهندهی طهارت روح و درون آدمی باشند. او به تأکید بر اهمیت عشق و وصال میپردازد و میگوید که هرکس در جستجوی وصال معشوق است، بیخبر از اینکه خود را از نعمتهای محبت محروم میکند. شاعر به ویژه بر این نکته تأکید دارد که در دنیای عشق، محبتی خالص و صادقانه وجود دارد که فراتر از تصورات معمولی است و در نهایت، کمال و نقصان در مقام عشق معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: ای زاهد، خود را در مقام رندی و آزادگی بنا نکن، چون درد و مشکلاتی که من دارم را تو نمیدانی. به همین خاطر، از نشانههای درد و رنج من شکایت نکن.
هوش مصنوعی: تو به عبادت و انجام کارهای نیک مشغولی و این تنها کار زندگیات است، در حالی که ما به بازی و لذتهای دنیا پرداختهایم و همواره در حال خوشگذرانی هستیم.
هوش مصنوعی: ما مانند نقوشی آشفته و ناپایدار نیستیم که در آب و گل وجود دارند؛ زیرا در صورتی که دیدگاه و نگرش ما پاک و روشن نباشد، نباید نگران جزئیات ظاهری و نقش و نگار خود باشیم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال دستیابی به لذّت و عشق است، سرنوشت او را به کجا خواهد برد و چه کسی او را به دور سفرهای از عشق و وصل خواهد نشاند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر کسی چشمش را بر روی واقعیات ببندد، ممکن است فردا عاشق شود و وعدهای که به تأخیر افتاده، در اصل غیرممکن است. این تصویر به نوعی از ناامیدی و بینتيجگی اشاره دارد، به ویژه در عشق و امید به آینده.
هوش مصنوعی: عشق و دوستی، به قدری مهم و ارزشمند است که انسان برای رسیدن به آن، خود را از دیگران دور میکند. اما در این میان، افرادی وجود دارند که در حالی که از این دوستی بیخبرند، همچنان در آرزوی آن هستند و به نوعی در حالت ناامیدی و تشنگی به سر میبرند، در حالی که منبع این عشق و دوستی در دسترسشان است.
هوش مصنوعی: هرچند که کمبود و کمال از نوشیدن می و بازی با معشوق نشأت میگیرد، در جایی که همه چیز به او برمیگردد، نه کمبود معنایی دارد و نه کمال.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا گرفتم صنما وصل تو فرخنده به فال
جز به شادی نسپردم شب و روز ومه و سال
چه بود فالی فرخنده تر از دیدن دوست
چه بود روزی پیروزتر از روز وصال
بینی آن زلف سیاه از بر آن روی چو ماه
[...]
از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمال
باز گویی ز هری پیش ملک صورت حال
گویی: آن شهر، کجا بود دل بخت بدو
شادمان همچو دل مرد سخی وقت نوال
بی تو امروز همی نوحه کند بخت برو
[...]
چه بود بهتر و نیکوتر از این هرگز حال
داد پیدا شد و پنهان شد بیداد و محال
باز رفته بکنار و شده آواره غراب
یافته شیر نیستان و شده دور شگال
ماه چونان شده کو را نبود هیچ خسوف
[...]
حاجب بوم یکی باز سپید است به فال
. . . ایگانش چو جلاجل شده دمش چو دوال
خاصه را صید گرفتار میان چنگال
عامه مردم را داده از آن صید حلال
ای ترا کرده خداوند خدای متعال
داده جان و خرد و جاه و جوانی و جمال
حق آنرا که زبر دست جهانی کردت
که مرا بیهده بیجرمی در پای ممال
بکرم یک سخن بنده تامل فرمای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.