نیست کس را به حسن روی تو قیل
چه توان گفت روشن است دلیل
با لیت چشم را مضایقه چیست
م ت کی دیده به نقل بخیل
می کشد سر ز خاک پای تو زلف
راست است این سخن که کل طویل
دل سنگین تو به جانب مهر
نکند با هزار جر ثقیل
غم تو خوردم آنگهی کشتی
خوبها پیش خورد کرد فتیل
دین و دنیا فشاند بر تو کمال
که همین داشت از کثیر و قلیل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جاذبههای معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند جمال او را انکار کند. او به وصف چشمهای معشوق پرداخته و میگوید که تماشای آنها سزاوار است و عدم توجه به زیباییاش نادرست است. بار سنگین عشق و دلتنگی را به تصویر میکشد و به زحمتهایش در راه عشق اشاره میکند. در پایان، شاعر بیان میکند که همه چیز در عشق و جاذبهٔ معشوق است و او را یک منبع کامل و بینظیر میداند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند درباره زیبایی چهرهات چیزی بگوید، چرا که دلیل روشنی برای این زیبایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: چرا از نگاه کردن به چشم محبوب خود دریغ میکنی؟ مگر چشمان نازک و زیبا را میتوان به راحتی نادیده گرفت؟
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و قدرت تأثیرپذیری عشق اشاره دارد. از خاک پای محبوب شروع میشود و با زلف راست به اوج زیبایی میرسد، به معنای اینکه عشق و زیبایی در زندگی انسان میتواند آنقدر قوت و انرژی ایجاد کند که از وضعیتهای دشوار و بیحالی به سوی روشنی و سرزندگی پیش برود. ارتباط عمیق و عاشقانه میتواند به انسان انگیزه و روحیه تازهای ببخشد.
هوش مصنوعی: دل سنگین تو به سمت محبت نمیچرخد، هرچند بارهای سنگینی بر دوش داشته باشی.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم تو رنج کشیدم و در این میان، کشتی نیکان را به دریا انداختم و آن را آتش زدم.
هوش مصنوعی: دنیا و دین بر تو کمال و خوبی ارائه میدهند، همانطور که از چیزهای کم و زیاد به دست میآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای به سر برده خیره عمر طویل
همه بر قال قال و گفتن قیل
خبر آری که این روایت کرد
جعفر از سعد و سعد از اسمعیل
که پسر بود دو مر آدم را
[...]
جای تحسین چو دست مرگ از این
کرد سوی سقر همی تحویل
دهنش گنده بود و رویش زشت
چشم و بینی ببست عزرائیل
ای به ذات تو ملک گشته جلیل
وی به نام تو زنده نام خلیل
از بیان تو طبع فضل فرح «فره »
وز بنان تو چشم جود کحیل
پیش حلم تو آب نرم درشت
[...]
تاکه دیوت بود به راه دلیل
نکند با تو همرهی جبریل
مؤتمن اسعد بن اسماعیل
آن به قدر و شرف عدیم عدیل
هست خورشید آسمان جلال
هست مختار مهتران جلیل
آنکه در خاک حلم او آرام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.