چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
رخش بوسیدم و لب هم، دگرها را نمی گویم
مه خرگه نشین آن شب مرا زانو زدی صد جا
چو آن ترک از سرمستی نهادی سر به زانویم
کجا یابم من آن دل را که کردم بر در او گم
که در بتخانه گمگشتست و من در کعبه میجویم
زیارتگاه من سازید طاقی در ره مستان
که خواهد کشت میدانم به ناز آن چشم و ابرویم
دلا گر گویدت دلبر که دلها گوی ما باشد
به چوگان سر زلفش بگو من هم همین گویم
برای مستی من گو میاوره آب می ساقی
که از خاک سر کویش صبا می آورد بویم
کمال از خضر پرسش کرد وصف چشمهاش گفتا
چو آن لب دیده ام زآن آب اکنون دست می شویم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف لحظات خوشی میپردازد که با محبوبش دارد. او از شبهایی سخن میگوید که به محبت و نزدیکی محبوبش گرفته و لبهایش را میبوسد. شاعر در جستجوی دل گمشدهاش است که در دلبری غرق شده و راهی به سوی معبد عشق میجوید. او میخواهد زیارتگاهی برای محبت بسازد و به زیباییهای محبوب اشاره میکند و از ساقی میخواهد که به خاطر مستیاش آب نیاورد زیرا عطر یاد محبوب برایش کافی است. در نهایت، شاعر به وصف زیبایی محبوب میپردازد و به قدم گذاشتن در مسیر عشق و مستی فخر میکند.
هوش مصنوعی: چه شب زیبایی بود که محبوب من از در وارد شد، من چهرهاش را بوسیدم و لبانش را هم. چیزهای دیگر را نمیگویم.
هوش مصنوعی: شب که ماه در آسمان میدرخشید، تو به نشانهٔ محبت و نزدیکی، زانو به زانویم زدی و من را مانند آن ترک، با سرمستی و شادی به خود نزدیک کردی.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم آن دل را پیدا کنم که در برابر در آن گم شده است؟ دل من در معبدی گم شده و من در کعبه به دنبالش میگردم.
هوش مصنوعی: به من یک معبد بسازید تا در آن تنها به خاطر کسانی که در غم عشق میسوزند، دعا کنم. زیرا میدانم که زیبایی و ناز آن چشم و ابرو میتواند دلها را به درد آورد و به رنج بیاورد.
هوش مصنوعی: اگر محبوب به تو بگوید که دلها به ما تعلق دارد، در پاسخ به او بگو که من نیز همین را میگویم.
هوش مصنوعی: برای مستی من، ای ساقی، آب می نیاور، زیرا بویی که نسیم از خاک سر کوی تو میآورد، برای من کافی است.
هوش مصنوعی: کمال از خضر دربارهی زیبایی چشمهایش سؤال کرد. خضر در پاسخ گفت: "چشمهایم شبیه آن لبی است که از آن آب نوشیدهام و حالا دستم را میشویم."
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم
چنان مستم که از مستی نمی دانم چه می گویم
منم مطلوب و هم طالب که خود از خود طلبکارم
مکرم کرده ام خود را که خود را با تو می جویم
اگر نه ساقی مستم چرا جویای رندانم
[...]
چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
که جز من هر که او را دوست دارد دشمن اویم
بغمزه می رباید دل بابرو می ستاند جان
چه چشمست آن چه ابرو کشته آن چشم و ابرویم
بپیکانش گرانی بر تن بیمار می خواهم
[...]
ز من غافل چو گردد از غرور حسن، بد خویم
به تقریبی کنم هر دم سخن، تا بنگرد سویم
ز کوی دوست رفتم از جفای دشمنان، یا رب
چه او را بگذرد در دل نبیند چون در آن کویم
حجابش تا نگردد مانع دشنام، هر ساعت
[...]
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویم
از آن بیماری من می شود هر روز سنگین تر
که گیرد گوش خود با هر که درد خویش می گویم
بود در دیده حق بین من دیر و حرم یکسان
[...]
چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
مگر فردا کشد رنگ خجالت پرده بر رویم
اقامت چون توان کردن، چو آمد نوبت پیری؟
درین میدان قد خم گشته چوگانست و، من گویم!
چنان در بستر افتادگی بر خویش میبالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.