با درد تو آرمید نتوان
از داغ تو هم رهیة نتوان
گر تیغ به باره از تو بر سر
از همچو توئی برید نتوان
چون از همه دلبران گزینی
بر تو دگری گزید نتوان
رخسار چو زر چه سود مارا
وصلت چو بزر خرید نتوان
رویت مهه عید عاشقانست
هر دم مه عید دید نتوان
سیب ذقن شکر دهانان
بوسید توان گزید نتوان
گویند کمال پست کن آه
پست است سخن شنید نتوان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم ناشی از محبت میگوید و بر نمیتواند از این احساسات رهایی یابد. او اشاره میکند که حتی در برابر سختیها و جداییها نمیتواند عشقش را فراموش کند، زیرا معشوق برای او بهترین و بینظیرترین است. در ادامه، زیبایی چهره معشوق و لحظات عاشقانه را با توصیفاتی مانند "رخسار چو زر" و "رویت مهه عید عاشقان" قید میکند و عدم توانایی در ابراز احساسات را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از احساس حقارت و ضعف در برابر عشق سخن میگوید و به ناچاری در برابر زیبایی معشوق اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از درد تو آسوده شوم و از غم تو رهایی یابم.
هوش مصنوعی: اگر شمشیری بر سر تو بیفتد، از کسی چون تو نمیتوان برید.
هوش مصنوعی: اگر تو از میان همه دلبران یکی را برگزینی، دیگری را نمیتوانی انتخاب کنی.
هوش مصنوعی: صورت چون طلا چه فایدهای دارد اگر نتوانیم به وصال محبوب دست یابیم؟
هوش مصنوعی: چهره زیبایت مانند ماه است و هر بار که به آن نگاه میکنم، عید و جشن عاشقان را تداعی میکند. اما نمیتوانم هر زمانی که میخواهم تو را ببینم.
هوش مصنوعی: سیب حلقهای از شکر را که بر روی لبها قرار دارد، بوسیده و به طعمی خوشایند میرسد، اما نمیتوان به آن دست یافت و در دل خواست.
هوش مصنوعی: میگویند برای رسیدن به کمال، باید از خودخواهی و خودپسندی کم کنید، چون سخن را نمیتوان با حرفهای بیمعنا و سطحی شنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دامن ز وفا کشیدن نتوان
سر رشته آن برید نتوان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.