دل است جایش و با دیده فتاده به خون
بدین خوشیم که باری از این دو نیست برون
عجب مدار که پروانه شب نیارامید
که شمع لیلی حسن است و عاشقش مجنون
فزون ز ماه نوست ابرویت به صد خوبی
که صد بود چو بگیرند در حساب دو نون
چو همنشین قدت شد دل اضطراب نمود
ز دل سکون رود ار با لف شود مقرون
به عنکبوت بگوئید تا به یک در مگس
تن نزار من آرد به خانه بهر ستون ز دیده خون
درون دل چو نشستی نه ایستاد دمی
و بدین وجه رفت تا اکنون
از جور نند لبی گرم رفت اشک کمال
به تازیانه شیرین دونده شد گلگون


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تعبیر درد و حال دل عاشق میپردازد و از رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید. او با اشاره به ایجاد اضطراب در دل هنگام نزدیکی به محبوب، به زیباییهای محبوب و تاثیر آن بر روح و روان عاشق اشاره میکند. شاعر از عاشق پروانهای میگوید که در آتش عشق میسوزد و بیان میکند که چطور همه زندگی او تحت تاثیر این عشق و اشکهایش است. نهایتاً، به احساس جدایی و سختیهایی که عاشق به خاطر معشوقش تحمل میکند، اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دل در اینجا به معنای مرکز احساسات و عواطف است و میگوید که این دل در حالتی از درد و اندوه قرار دارد. با این حال، از این وضعیت خوشحالیم چون هیچ یک از آن دو، دل یا دیده، نمیتوانند از این حال خارج شوند. به نوعی، این ابراز رضایت از وضعیت است، حتی اگر دردناک باشد.
هوش مصنوعی: جالب نیست که پروانه در شب آرام نمیخوابد، چون شمع لیلی زیبایی و جذابیت دارد و عاشقش مجنون است.
هوش مصنوعی: ابرویت از پوست ماه نو زیباتر است و به خوبیهای بسیاری آراسته است. اگر بخواهیم دو نون را در حساب بگیریم، تعداد خوبیهای تو به اندازه صدها نون خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که با کسی همنشین شوی که احساساتش مضطرب است، دل خودت نیز آرامش را از دست میدهد و ممکن است اضطراب او بر تو تأثیر بگذارد. اگر رابطهتان نزدیکتر شود، این تأثیر بیشتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: به عنکبوت بگویید که به تنهاییم اهمیت ندهد و مگس را به خانهام بیاورد، زیرا من از دلم خون میریزم.
هوش مصنوعی: وقتی که در دل نشستهای، لحظهای نمیایستی و به این ترتیب تا همین حالا ادامه دادهای.
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم آنقدر گریه کردم که گونهام به خاطر اندوه، مانند گل سرخ شد و این درد و رنج مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتی که سجده برد پیش او مه گردون
به نیکوئی بر او نیکوان دیگر دون
بدان دو لاله مصقول دل کند مشغول
بدان دو سنبل مفتول دل کند مفتون
اگر نوان و نگونست زلف او چه عجب
[...]
چو اشک ابر به گل برچکیده بینم خوی
بر آن دو عارض گلگون و آن دو زلف نگون
شگفت نیست ز آتش بکاهد آب ولی
ز آتش دلم آب دو دیده گشت فزون
چرا فروخته تر باشد آتش رخ تو
[...]
شدست روز همه خلق فَرّخ و میمون
به روزگار شه نیکبخت روزافزون
شه زمانه ملکشاه کافرید خدای
همیشه طالع او سعد و طلعتش میمون
به طلعتش همه ساله منورست زمین
[...]
چو از حدیقهٔ مینای چرخ سقلاطون
نهفته گشت علامات چتر آینه گون
ز نقشهای عجیب و ز شکلهای غریب
صحیفه های فلک شد چو صحف انگلیون
جناح نسر و سلاح سماک هر دو شدند
[...]
زهی محل رفیعت ز حد و هم بیرون
نهاده گوشه مسند بر اوج نه گردون
امام مشرق و اقضی القضاه روی زمین
که مثل تو ننماید سپهر آینه گون
خرد نداند گفتن مناقب تو که چند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.