چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم
به پات ار دیده سایم، زنده گردم، لیک کشت آنم
کز این خون غم آلوده چگونه پات آلایم
ز خون دیده خود شرمسارم پیش تو، کز وی
همه یاقوت قلب این نثار آن چنانم پایم
جهانی نرخ یک نظاره کردی در جمال خود
دو عالم گر بود دستم، برین بالا بیفزایم
بمیرم زین هوس کاید شبی خواب و ترا بینم
چو از خواب اندر آیم، هم به رویت چشم بگشایم
شنیدن چون توانم ذکرت از گفتار هر غیری
چو گویم نام تو، خواهم زبان خود فرو خایم
مزن طعنه که از کویم عزیز چشمها گشتی
که آخر خاک در می ریزم، این، نه سرمه می سایم
بباید سوختن صد بار و بازم آفرید از سر
کز آنسان پاک گردم کاتشت را سوختن شایم
دعا این می کند خسرو که گردم خاک در کویت
مگر بختم کند یاری که روزی زیر پات آیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و اظهار میکند که چقدر از این عشق خوشحال و سرزنده است. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از درد و غم ناشی از دوری و فراق حرف میزند. در احساساتی عمیق، او برای رسیدن به معشوق و نثار کردن عشق و دلبستگیاش ابراز آمادگی میکند، حتی اگر به قیمت سوختن و از بین رفتن باشد. در نهایت، درخواست دعا میکند تا به روزی برسد که بتواند در کنار معشوق قرار گیرد و خاک پای او شود.
هوش مصنوعی: وقتی خبر خوش این نعمت را به من دادی، با کمال میل میخواهم چهرهام را به تو نشان دهم. فقط کافی است از خودت دور شوی تا بتوانم غبارهایی که بر چشمانم نشسته را پاک کنم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم خودم را در برابر تو با نوک دیدهام بپرستم و زنده شوم، اما در عین حال، غم و خون آلودگی که در دل دارم، باعث میشود نتوانم پاهای تو را پاکیزه کنم.
هوش مصنوعی: من از اشکهای خود شرمسارم که به خاطر تو ریختهام، چرا که تمام ارزش قلبم به این اشکها میافزاید و مرا به این حال درآورده است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، با یک نگاه به زیبایی خود، میفهمم که اگر دو جهان هم در دستم بود، باز هم میخواستم بر زیباییام بیفزایم.
هوش مصنوعی: من به خاطر این آرزو میمیرم که شبی خواب تو را ببینم، و وقتی از خواب بیدار شوم، چشمانم را بر روی تو باز کنم.
هوش مصنوعی: وقتی نام تو را بر زبان میآورم، نمیتوانم به یاد دیگران گوش دهم و فقط میخواهم زبانم را خاموش کنم.
هوش مصنوعی: بهتر است به تحقیر دیگران نپردازی، چون من در جایگاه والایی هستم و در نهایت همه چیز به خاک خواهد رفت. این کار من نیست که به زیبایی ظاهری بپردازم.
هوش مصنوعی: برای پاک شدن از گناهان و ناخالصیها، باید بارها و بارها خود را بسوزانم و دوباره از نو زاده شوم. زیرا این تنها راهی است که میتوانم به خلوص دست یابم و شایستهی عشق الهی شوم.
هوش مصنوعی: خسرو دعا میکند که ای کاش من خاک پای تو شوم، شاید مقدر شود که روزی زیر پای تو قرار بگیرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
غمی با تو فرو گویم دمی با تو برآسایم
ندارم جای آن لیکن چو تو با من سخن گویی
من بیچاره پندارم که از جایی همی آیم
مرا گویی کزین آخر چه میجویی چه میجویم
[...]
ندارد پای عشق او دل بیدست و بیپایم
که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم
میان خونم و ترسم که گر آید خیال او
به خون دل خیالش را ز بیخویشی بیالایم
خیالات همه عالم اگر چه آشنا داند
[...]
من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
ولی هرگز نمی بینم تو را چندان که می آیم
مرا زین در مران چون با سگانت بسته ام عهدی
که تا جان در تنم باشد بود خاک درت جایم
بگرید زار و گوید جان ازین مشکل توان بردن
[...]
چو نتوانم که در بزم تو بیموجب درون آیم
شوم دیوانه تا آبی برون بهر تماشایم
نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
نماید تا قدم بیرون نیاید خارت از پایم
زبس گرمست نتواند نشستن هیچکس آنجا
عجب نبود اگر در بزم او خالی بود جایم
چو از آتش فزونتر مضطرب باشد سپند ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.