بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟
باز داری که منه دیده به رویم چندین
دیده باز آمد و دل باز نیاید، چه کنم؟
از یک ابرو دهیم دل که ببخشم جانت
چون رضای دوم انباز نیاید، چه کنم؟
عقل گوید که بکش ناز دگر یاران نیز
چون ز یار دگر این ناز نیاید، چه کنم؟
حال من پرسی، خواهم که بگویم، لیکن
وز تحیر ز من آواز نیاید، چه کنم؟
خسرو، از یاد لبت گر چه لب خود بگزد
آن حلاوت ز چنین کار نیاید، چه کنم؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و عذاب جدایی معشوق سخن میگوید و ناتوانی خود را در تحمل این جدایی ابراز میکند. او مشغول تفکر در مورد بیپناهی خود است و میخواهد به همه چیز پاسخ دهد، اما گویی هیچ راهی برایش نیست. دلخوشی و لذتهای گذشته را با از دست دادن معشوق مربوط میداند و توانایی برای فراموشی را از دست میدهد. در این حالت احساسی و متحیرانه، شاعر در پی یافتن چارهای برای تحمل درد جدایی است.
هوش مصنوعی: بدون تو زندگی به معنای واقعی از من رفته و به تنم برنمیگردد، چه کنم؟ و از دل من نیز پردهپوشی این راز بیرون نمیآید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: چشمانم را بر روی تو میبندم، اما چندین بار چشمهایم به تو باز میشود و دل من همچنان آشفته است، چه کاری میتوانم بکنم؟
هوش مصنوعی: اگر من یک ابرو به تو بدهم، دل خود را هم فدای تو میکنم. اما اگر تو راضی نباشی، چه کار میتوانم بکنم؟
هوش مصنوعی: عقل میگوید که باید از این ناز و لطافت دست بکشم و دیگران را نیز مثل او ترک کنم، چون از یار دیگر چنین ناز و زیبایی نخواهم یافت. حالا چه کنم؟
هوش مصنوعی: اگر از من حال و احوالم را بپرسی، میخواهم بگویم، اما در نتیجهی حیرت و سردرگمی، نمیتوانم چیزی بگویم. چه باید بکنم؟
هوش مصنوعی: اگرچه خسرو به یاد لبان تو لب خود را میزند، اما از این کار نتیجهای خوش نخواهد گرفت. چه کاری از من برمیآید؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.