دل آواره به جایی ست که من می دانم
جان گرفتار هوایی ست که من می دانم
بوی خون دل و مشک سر زلفیم رسید
مگر این باد زجایی ست که من می دانم؟
سبزه بر خاک شهیدانش، دلا، خوار مبین
زان که مهر گیایی ست که من می دانم
چشم و زلف و رخت، ار چه همه عشاق کش اند
لیکن این شکل بلایی ست که من می دانم
گفتی از تیغ سیاست کنم، این لطف بود
زان که هجر تو سزایی ست که من می دانم
عمر در کوی توام رفت و نگفتی روزی
کین همان کهنه گدایی ست که من می دانم
آنکه با خسرو گویی که وفا خواهم کرد
این هم، ای شوخ، جفایی ست که من می دانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از دل آواره و جان گرفتار خود سخن میگوید که در جایی خاص و هوایی آشنا قرار دارد. او به عطر خونی که از دلش و مشک زلف محبوبش به مشام میرسد اشاره میکند و تأکید میکند که این زیباییها و دردهایش ناشی از یک بلاست که آن را میشناسد. همچنین، به وفا و وفاداری میپردازد و با حسرت از عمر خود میگوید که در پی محبوب گذشتهاش گذرانده و هیچ نشانی از توجه او ندیده است. شاعر در نهایت به یک کنایه دربارهٔ وفاداری و خیانت در عشق اشاره میکند و میگوید این نیز نوعی جفاست که او از آن باخبر است.
هوش مصنوعی: دل بیقرار به مکانی میرسد که من از آن آگاه هستم و جان هم در شرایطی قرار دارد که من به خوبی از آن خبر دارم.
هوش مصنوعی: بوی خون دل و عطر مشک موی سرم به مشامم رسید. آیا این نسیم از جایی است که من به خوبی میشناسم؟
هوش مصنوعی: برای تو که دلت نگرانی است، سبزهای که بر خاک شهیدان روییده را دست کم نگیر. این سبزه نشان از عشق و امیدی دارد که در دل آنها وجود دارد و من به این موضوع واقفم.
هوش مصنوعی: چشم، زلف و چهرهات هرچند برای همه عاشقان جذاب و دلربا هستند، اما این زیباییها بلای خاصی هستند که من به خوبی از آن مطلع هستم.
هوش مصنوعی: گفتی که با چیرگی سیاست میتوانم بر تو تاثیر بگذارم، این محبت بود چون که من میدانم دوری از تو، عذابی است که سزاوار آن هستم.
هوش مصنوعی: عمر من در راه تو گذشت و تو هرگز به من نگفتی که این همان گدای قدیمی است که من خوب میشناسم.
هوش مصنوعی: کسی که به شاه میگوید که به او وفا خواهد کرد، در واقع به او ظلم میکند، زیرا من این را خوب میدانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز دل مست نواییست که من میدانم
این نوا نیز ز جاییستکه من میدانم
محمل و قافله و ناقه درین وحشتگاه
گردی از بانگ دراییستکه من میدانم
خونم آخر به کف پای کسی خواهد ریخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.