گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
زینسان دل من خسته و پالوده نبودی
ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی
یک، دل به سر کوی تو آسوده نبودی
زینگونه نخوردی غم تو خون دل ما
گر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی
ور نرگس مست تو خبر داشتی از ما
خون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی
تا چند کشم زین دل خود کار جفاها
ای کاش که این جان غم اندوده نبودی
آسوده دلی داشته ام، ای صنم، آن روز
کاین داغ بتان بر دل گم بوده نبودی
خسرو که به دامان مژه رفت درت را
افسوس که گر دامنش آلوده نبودی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلتنگی و رنجی که به خاطر معشوق متحمل میشود سخن میگوید. او میگوید اگر زیبایی و معصومیت معشوق واقعی بود، دلش اینقدر خسته و پربازخواست نمیشد. نکند زلف معشوقی که این قدر افسون کننده است، حقیقت نداشته باشد و در این صورت، درد و غم عاشقانه او نیز بیدلیل است. در نهایت، شاعر آرزو میکند که گذشتهای ساده و دلخوش داشته باشد قبل از اینکه این عشق به داغ و درد تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اگر چهرهات از عطر مشک معطر نبود، حال دل من اینقدر خسته و دلتنگ نمیبود.
هوش مصنوعی: اگر یک بار به زلف تو شانه نمیزدی، دل من هرگز در کوی تو راحت نمیبود.
هوش مصنوعی: چنین نیست که تو بر دل ما غم بگذاری، اگر زیبایی و ناز تو نبود، ما این همه درد و رنج را نمیکشیدیم.
هوش مصنوعی: اگر تو از احوال من میدانستی، دیگر برای تو بیهوده خون دل نمیخوردم و نمیجنگیدم.
هوش مصنوعی: نمیدانم تا کی باید از دل خود رنج و درد را تحمل کنم. ای کاش این جان پر از غم و اندوه وجود نداشت.
هوش مصنوعی: در روزی که این زخمها بر دل من نبود، من دلآرام و بیدغدغهای داشتم، ای محبوب.
هوش مصنوعی: خسرو که به چشمان زیبا و دلفریب تو نگاه کرد و به دامان مژهات رفت، افسوس که اگر دامنش آلوده نمیشد، چه اتفاقات دلنشینی میتوانست بیفتد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.